الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

216

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

علمى ما را به وجودات محدود ، مقّيد ، مشروط و ممكن كه از آثار و افعال و شؤون و تجليات اوست رهبرى مىكند و به اين ترتيب هم « واجب » را كشف مىكنيم و هم « ممكن » را . البته در الهيات ثابت شده است كه راه كشف ممكن منحصر به اين نيست ، ممكن را مىتوان به وسيلهء واجب كشف كرد ، هم‌چنان‌كه راه كشف واجب منحصر به اين نيست ، مىتوان واجب را از طريق ممكن كشف كرد . ممكن است توّهم شود اين‌كه نتيجه گرفتيم كه « آن‌چه موجود است ذات واجب و شؤون و ظهورات و تجليّات اوست » مستلزم اين است كه سخن عرفا را بپذيريم كه اساساً عليت و معلوليتى در كار نيست ، بلكه ممكن و امكانى در كار نيست ؛ زيرا فرض اين است كه جز ذات حق و شؤون و اسماء حق چيزى در كار نيست . ولى اين توهّم باطل است . و ناشى از عدم درك مفهوم صحيح عليت و معلوليت است ، اين توهّم ناشى از اين است كه عليت را يك نوع زايش براى علت فرض كرده‌اند كه از خود چيزى را بيرون مىفرستد و نياز معلول را به علت از نوع نياز فرزند به مادر فرض كرده‌اند . اما تحقيقات عميق صدرالمتألّهين در اين زمينه كه شاه‌كار اين مرد بزرگ است و منحصر به شخص خود اوست و از عالىترين انديشه‌هاى بشرى است ثابت كرده كه معلول عين نياز و عين ارتباط و عين تعلّق و وابستگى به علت است و علت مقّوم وجود معلول است ، بنابراين معلوليت مساوى است با ظهور و تشأن و جلوه بودن . پس هيچ منافاتى ميان اين دو نظر نيست . « 1 » برهان وجودى آنسلم حكماى اروپا از قرن يازدهم ميلادى ( پنجم هجرى ) برهان معروفى براى اثبات خداوند ذكر كرده‌اند كه به برهان « وجودى » معروف است . مبتكر اين برهان سِنْت

--> ( 1 ) . در مقالهء 8 و مقاله 9 در اين باره باز هم بحث شده است . .