الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
171
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
دوم ، نفس حيوانى كه داراى ادراك و احساس است ؛ سوم ، نفس ناطقهء قدسى كه همان عقل است ؛ چهارم ، نفس ملكوتى كه جان انسانى است و در قرآن به « و نفخت فيه من روحى » تعبير شده است . عقل است كه خدا را اثبات مىكند و روح است كه براى لقاى حق آماده مىشود و تا انسان به خلّاق جهان نرسد آرامش پيدا نمىكند . اينكه مىبينيم بشر از قدرت و ثروت سير نمىشود ، اينكه مشاهده مىكنيم انسان طالب علم مطلق ، حيات مطلق و كمال مطلق است و همواره تلاش مىكند به آن برسد ، اين احساس متعالى و خداگرايى و عشق به معبود واقعى به نفس ملكوتى برمىگردد ؛ همان نفسى كه پيوسته از فراق يار و معبود ايدهآل مىنالد و به وصل او مشتاق است و به تعبير مولوى همان نالهاى است كه از نى و روح قدسى برمىخيزد . بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جدايىها شكايت مىكند كز نيستان تا مرا ببريدهاند * از نفيرم مرد و زن ناليدهاند سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * تا بگويم شرح دردِ اشتياق هر كسى از ظن خود شد يار من * از درون من نجست اسرار من سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش « مولوى » خلاصهء مطلب علت پيدايش حيات و پديدههاى زنده ، ناشناخته مانده و تاكنون توجيه معقول و علمى درستى در حل اين معما ارائه نشده است و آنچه دانشمندان گفتهاند از محدودهء تئورى فراتر نيست ، چرا كه حقيقت حيات و مرگ بر بشر پوشيده است . از اين رو تمام توجيهها و تفسيرهاى نظريهپردازان به بنبست رسيده و راه به جايى نبردهاند .