الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
160
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نهفتهء آن ، چيز ديگرى است ؟ مگر با تكامل مىشود چيزى را كه در نهاد عناصر مادى نيست به وجود آورد ؟ از قديم گفتهاند : فاقد شىء معطى شىء نمىشود ؛ وقتى مايهء حيات در تكتك عناصر عالم نباشد طبيعتاً با درهم آميختن آنها نيز حيات پديد نمىآيد ؛ اين سخن به مثابهء آن است كه از مرده زنده توليد شود . بايد گفت وقتى اندام يك سلول يا يك جنين طبق نظم طراح آفرينش مساعد شد خالقى كه عين حيات است ، پرتوى از زندگى را به آنها افاضه مىكند و گرنه ، ماده ، حيات ندارد تا به ديگرى افاضه كند . ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش خشك ابرى كه بود زاب تهى * كى شود بر صفت آب دهى از سوى ديگر ، محال است موجود زنده خود به خود به وجود بيايد ؛ همانگونه كه از هيچ و « عدم » نيز نمىتواند چيزى وجود پيدا كند . قرآن به اين اصل عقلى اشاره مىكند و به صورت استفهام انكارى مىفرمايد : « أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ » ؛ « 1 » آيا انسانها از هيچ به وجود آمدهاند يا خود خالق خويشتن مىباشند . استفهام انكارى است ؛ يعنى هيچ يك از اين دو امكان ندارد . ماديون گمان مىكنند اگر روزى فرضيهء « حيات خودبهخودى » روشن شود ، منطق الهيون ضربه خواهد خورد ؛ در صورتى كه خداپرستان بر اين باورند كه جهان ، داراى علل و اسباب است و هيچ چيزى ممكن نيست بدون علت ايجاد شود . آنان معتقدند كه خداوند جريان كارها را بر طبق علل و اسباب قرار داده است . « 2 » به فرض اينكه قبول كنيم موجودات زنده خودبه خود پديد آمدهاند ، جاى اين سؤال باقى است كه پس عقل و شعور در موجودات زنده چگونه به وجود آمده است ؟ زيرا طبيعت ، داراى عقل و علم و اراده و شعور نيست و تكامل هم كه همان حركت مواد از مرحلهء استعداد
--> ( 1 ) . طور ، آيهء 35 . . ( 2 ) . « ابا اللَّه ان يجرى الامور الا باسبابها ؛ خداوند امتناع مىكند از اينكه كارها بدون اسباب جارى گردد » . .