الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

120

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

2 . گاهى در قضاياى اوليه نيز به كار مىرود چراكه ذهن به محض تصور موضوع و محمول آن را تصديق مىكند مثل اجتماع نقيضين محال است و مجموعهء اجزا بزرگ‌تر از اجزاء آن مجموع است . يعنى كل اعظم از جزء است . 3 . گاهى فطريات در مورد قضاياى اخلاقى به كار مىرود مثل قبح دروغ و حسن صداقت و عدالت و زشتى ظلم و نفاق ، و آدم‌كشى و جنايت و حسن احسان و دفاع از مظلوم و احساس تكليف و مسئوليت . 4 . گاهى قضيهء فطرى مرادف با كلمه وجدان است كه كانون صدور اخلاقيات مىباشد ، مانند تجاوز به عنف و خيانت در امانت ، وعده دروغ و تخلف از عهد و پيمان آدم‌كشى كه بر خلاف وجدان مىباشد . 5 . فطرت يا بداهت در حوزه تصورات و تصديقات گاهى همان است كه در قلم‌رو تصديقات قرار دارد و غالباً به تصديقات بديهى و اوليات اطلاق مىگردد ، مثل اجتماع نقيضان محال است . قضاياى محسوسه با اين‌كه در منطق از بديهيات و يقينيات به شمار مىرود ولى فطرى گفته نمىشود ولى اغلب تصورات بديهى را فطرى مىگوييم مثل مفهوم وجود و عدم . به شكل وجود وجود است و عدم عدم است . 6 . معرفت و شناخت حضورى را گاهى فطرى مىنامند « اين‌كه انسان از وجود خويش آگاه است امرى فطرى است » يعنى هركس با علم حضورى وجود خود را درك مىكند . 7 . اصطلاح ديگرى دربارهء فطرت در فلسفه دكارت مطرح شده و مراد مفاهيمى است كه عقل انسان به وضوح و روشنايى درك مىكند مثل مفاهيم اللَّه ، حركت ، امتداد و نفس و عقل ؛ در مقابل فطريات . دو دسته ديگر از قضايا قرار دارد بنام مجعولات و خارجيات . « 1 » 8 . در فلسفه كانت واژه فطرى در مورد مقولات دوازده‌گانه است . 9 . اصطلاح ديگر فطرت در روان‌شناسى است آنان معتقدند چهار ميل و گرايش فطرى

--> ( 1 ) . فطرت ، ص 49 . .