الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

121

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

در انسان هست كه تحت عنوان : حس مذهبى ، حس زيباطلبى ، حس علم‌جويى ، حس نيكى يا خير اخلاقى ناميده مىشود . « 1 » استاد مطهرى حس خلاقيت و نوآورى را نيز بر اقسام فطريات افزوده‌اند . تمام اين معانى به يك معناى مشترك برمىگردد و آن اين است كه فطريات از ذات و حقيقت انسان مايه مىگيرد نه از برون ، يك معرفت درونى و ذاتى است . به عبارت روشن‌تر انسان در خميرمايهء باطن و جوهر ذات خود نوعى معرفت و شناخت حضورى نسبت به مبدأ هستى و خلاق لايزال داشته و دارد ليكن ممكن است پرده‌هاى غفلت ، عصبيت و لجاجت و حبّ شهوت روى آن را گرفته باشد با اندك توجه به يك حادثه ناگوار و هولناك بر طرف گرديده و شعلهء عشق و پرستش در نهادش مشتعل گردد منتهاى مراتب برهان فطرت يك راه قلبى و شخصى است مانند دليل عقلى و منطقى عموميت ندارد ، چراكه وجدان و دريافت‌هاى درونى را نمىتوان به ديگرى چشانيد ليكن ادراك عقلى و برهان منطقى را به ديگران مىشود آموخت و منتقل نمود دريافت‌هاى فطرى يك مسلك عرفانى و منهاج قلبى است . صاحب‌نظران در تفسير عرفانى فطرت گفته‌اند : در ضمير جان و طينت انسان شناخت حضورى نسبت به خداى جهان نهفته است و نوعى آشنايى با حق متعال در آن مستور مىباشد جمال حضرت حق در آينهء جان همواره متجلى است اما غبار معصيت و زنگار غفلت حجاب شهود و مانع وصول مىباشد اگر مانع بر طرف شود معاينه و مشاهده قطعى است . گاهى به يمن گرفتارىها بيمارىها و توجه به اسرار خلقت مناظر زايش‌ها ، طلوع و غروب خورشيد و ماه . . . . پرده‌ها كنار مىرود به‌ويژه كسانى كه در امواج دريا و طوفان حوادث دنيا گرفتار مىشوند بىاختيار قدرت محبوبى را دريافت مىكنند كه تنها او مىتواند نجات دهد اين يك نوع وجدان و دريافت حضورى است نه شناخت حصولى گاهى اتفاق

--> ( 1 ) . همان ، ص 49 . .