الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
113
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
به طور كلى راههاى بشر بهسوى خداشناسى سه نوع است : الف . راه دل يا راه فطرت . ب . راه حس و علم يا راه طبيعت . ج . راه عقل يا راه استدلال و فلسفه . البته دو راه اخير هر كدام به راههاى زيادى منشعب مىگردد و بعداً توضيح خواهيم داد . يكم - راه دل يا راه فطرت مىگويند خداشناسى ، فطرى هر آدمى است ؛ يعنى هر آدمى به مقتضاى خلقت و ساختمان اصلى روحى و انگيزهء ذاتى خود ، خدا را مىشناسد بدون اينكه نيازى به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتى داشته باشد . خداشناسى از اعماق ذات و فطرت آدمى برمىخيزد . لازم است در اينجا توضيحى داده شود : برخى از مدعيان فطرى بودن خداشناسى مقصودشان از اين مطلب فطرت عقل است ، مىگويند انسان به حكم عقل فطرى بدون اينكه نيازى به تحصيل مقدمات استدلالى داشته باشد ، بهوجود خداوند پى مىبرد . توجه به نظام هستى و مقهوريت و مربوبيت موجودات . « 1 » بيانگر عقلگرايى انسان به مبدأ عالم است . قمر ببين در حركت بس متين * فَآيةٌ لِمَعشر المُتّقين شمس به گردش شده چون مستقيم * ذلك تقدير العزيز العليم همه هستند سرگردان چو پرگار * پديدآورندهء خود را طلبكار از مجموعه نظامات هستى و دقت در آن خودبهخود و بدون اينكه انسان بخواهد استدلال كند ، اعتقاد بهوجود مدبّر و قاهر را در انسان بهوجود مىآورد همچنانكه
--> ( 1 ) . همه موجودات مقهور و در چنبر قدرت خلّاق عالم قرار دارد . مقصود از مربوبيت يعنى تحت تأثير نظام ربانىرشد و نموّ مادى و غير مادى دارند . .