الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
114
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
در همهء فطرياتى كه در اصطلاح منطق « فطريات » ناميده مىشوند مطلب از اين قرار است . ولى مقصود ما از عنوان بالا فطرت عقل نيست ، مقصود ما فطرت دل است . فطرت دل يعنى انسان به حسب ساختمان خاص روحى خود متمايل و خواهان خدا ، آفريده شده است . در انسان خداجويى و خداخواهى و خداپرستى به صورت يك غريزه نهاده شده است همچنانكه غريزهء جستوجوى مادر ، در طبيعت كودك نهاده شده است . و غريزهء جستوجو از جنس مقابل در نهاد انسانها گذاشته شده است . اين غريزه به صورت غير مستشعر « 1 » در كودك وجود دارد . او مادر را مىخواهد و جستوجو مىكند بدون آنكه خود بداند و بفهمد كه چنين خواهش و ميلى در او وجود دارد و بدون آنكه در سطح شعور ظاهرش انعكاسى از اين ميل و خواهش وجود داشته باشد . مولوى عيناً همين تشبيه را آورده است آنجا كه مىگويد : همچو ميل كودكان با مادران * سرّ ميل خود نداند در لبان همچو ميل مفرِط هر نو مريد * سوى آن پير جوانبخت مجيد جزءِ عقلِ اين از آن عقلِ كل است * جنبش اين سايه زان شاخ گل است سايهاش فانى شود آخر در او * پس بداند سرّ ميل و جستوجو ديگرى مىگويد : چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند * در آفتاب و غافل از آن كافتاب چيست غريزهء خداخواهى و خداجويى نوعى جاذبهء معنوى است ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف و كانون هستى يعنى مبدأ اعلى و كمال مطلق از طرف ديگر ؛ نظير جذب و انجذابى كه ميان اجرام و اجسام ، موجود است . انسان بدون آنكه خود بداند ، تحت تأثير اين نيروى مرموز هست . گويى غير اين « من » يك « من » ديگرى
--> ( 1 ) . و ناخودآگاه . .