الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
102
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
پستان در مرد و پديدههاى از كار افتاده مانند بال مرغ خانگى و خروس و پوست لاى انگشتان برخى پرندگان غيرآبى كه نتيجهء تحول ماده يا تبعيت محيط مىباشد ، موجود نمىشد و همچنين اين همه فساد و شر و محروميتها رخ نمىداد » اينان نيز خلط بحث كرده و وجود نسبى و قياسى را از وجود نفسى و ضرورى تميز ندادهاند . سخن آنان داراى دو بخش است . اما راجع به بخش اول : كدام برهان علمى قائم شده بر اينكه مثلًا پستان تنها براى شير دادن است و فايدهء ديگرى ندارد ؟ يا پوست لاى انگشتان پا را فقط نيازمندى به شنا كردن بهوجود آورده است ؟ چيزى كه هست اين است كه : « انسان فايدهاى در پارهاى از موارد مانند پستان زن و پاى اردك يافته سپس تعميم جاهلانه و بىمأخذى داده و فايدهء نامبرده را از همهء موارد مىخواهد ، يعنى قياس بىخودى كرده و حكم چيزى را از چيز ديگر توقع مىكند ، مانند جرّاحى كه مىگويد : « تا روح انسانى زير كارد تشريح من نيايد وجودش را باور نخواهم كرد » . اين پزشك تصور كرده كه هرچه موجود بوده باشد بايد بريدنى باشد . و يا به چاقوى جراحى گير كند . نمىداند كه علم در مغز دانشمندان نصيب چاقوى جراح مغز نمىشود . چون مجرد از ماده است و گرنه اندازهء علم هر دانشمندى را بايد از سلولهاى مغزى بيرون كشيده و معين نمود . و يا انتقال سلولهاى اينشتين به مغز انسان ديگر بايد بدون تعليم و تعلم اينشتين به وجود مىآمد ، كه چنين چيزى ممكن نيست ، چون علم دانشمندان در روح آنهاست نه در مغز آنان سلولها نقش گيرندگى و دهندگى دارند . و در بخش دوم سخنشان اين افراد نتوانستهاند تميز دهند كه پيوسته شر و فساد و ساير ناملايمات در وجودات قياسى و يا وجودات پندارى اشياء است نه در وجودات واقعى و نفسى آنها ، و آنچه به خدا ( يا هر علت تامّه ) منسوب است وجودات واقعى و نفسى اشياء است نه وجودات قياسى و يا پندارى آنها . « بدبخت » و « محروم » و « ناقص » و « ناكام » وقتى موجودى داراى اين صفتهاست كه وضع موجود حال او را با يك انسان خوشبخت و سعادتمند مقايسه كنيم ، ولى نسبت به علت موجبه كه ضرورى و جبرى است