محمد حسين آخوندى

54

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

المعنى الّذي يفهم من وجود الممكن ، لزم الاشتراك المعنويّ ، و إن كان المفهوم منه ما يقابله ، و هو مصداق نقيضه ، كان نفيا لوجوده ، تعالى عن ذلك ، و إن لم يفهم منه شىء ، كان تعطيلا للعقل عن المعرفة ، و هو خلاف ما نجده من أنفسنا بالضرورة . چكيده 1 - وجود ، يك معنا دارد و اطلاق آن بر موارد مختلف به نحو اشتراك معنوى است ، زيرا : اوّلا : وجود معناى عام و گسترده‌اى دارد كه همهء اقسام آن را شامل مىشود ؛ ثانيا : اگر وجود ، مشترك معنوى نباشد ، بلكه مشترك لفظى بوده و با معانى متعدد به تعداد موضوعاتى كه وجود بر آن‌ها حمل مىگردد ، بايد معناى آن همراه با تغيير موضوع در اعتقاد تغيير كند در حالى كه چنين نيست ؛ ثالثا : وجود و عدم ، نقيض يكديگرند و عدم ، يك معنا بيشتر ندارد و نقيض امر واحد ، واحد است ، پس وجود نيز فقط يك معنا دارد ( اشتراك معنوى ) . 2 . قائلين به اشتراك لفظى بودن مفهوم وجود ، دو ديدگاه متفاوت دارند . گروهى معتقدند كه وجود بر هرماهيتى اطلاق شود به معناى همان ماهيت است و پنداشته‌اند اگر وجود در همهء موارد به يك معنا باشد مستلزم آن است كه مصداق وجود هم ، يكى باشد و چون وجود علّت و معلول يكسان نيستند ، لذا وجود داراى معانى مختلف در موارد مختلف مىباشد لذا وجود مشترك لفظى است . گروهى ديگر پنداشته‌اند كه اگر وجود بر واجب و ممكن به يك معنا اطلاق شود مستلزم همسان بودن وجود واجب و ممكن خواهد شد ، حال آن‌كه وجود واجب قابل قياس با وجود هيچ‌يك از ممكنات نيست در نتيجه ، وجود ، مشترك لفظى ميان واجب و ممكن است .

--> چنان‌كه در بحث اثبات قاعده الواحد خواهد آمد . و آن‌چه به منزلهء محذور شمرده‌اند ، محذور نيست ، بلكه امرى واجب و ضرورى است . علاوه بر اين بايد گفت كه اختلاف ميان علت و معلول همانا در وجود خارجى آن‌هاست ، نه در مفهوم وجود ، و منشا اشتباه و خطاى ايشان خلط ميان مفهوم با مصداق است ، چنان‌كه حاجى سبزوارى هم در شرح منظومه ، ص 17 و مصنف در نهايه تصريح كرده‌اند .