محمد حسين آخوندى
49
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
الفصل الاوّل في بداهة ( 1 ) مفهوم الوجود مفهوم الوجود بديهيّ معقول بنفس ذاته ، لا يحتاج فيه إلى توسيط شيء آخر ، فلا معرّف له من حدّ أو رسم ( 2 ) ، لوجوب كون المعرّف أجلى و أظهر من المعرّف . ( 3 ) فما أورد في تعريفه من أنّ « الوجود ، أو الموجود بما هو موجود ( 4 ) ، هو الثّابت العين » أو « الذي يمكن أن يخبر عنه ( 5 ) » من قبيل شرح الاسم ( 6 ) ، دون المعرّف الحقيقي . ( 7 ) على أنّه
--> ( 1 ) - ملاك بداهت يك مفهوم ، بساطت آن و ملاك نظرى بودن يك مفهوم ، مركب بودن آن است . ( 2 ) - قوله « فلا معرّف له من حدّ أو رسم » : تفريع عدم وجود معرّف بر بداهت و عدم نياز معرّف به نظر صحيح نيست ، زيرا آنچه بديهى و نيازمند به معرّف نيست ، اعم است از آنچه امكان تعريفش هست يا نيست ، پس بهتر آن است كه گفته شود و لا معرّف له . ( 3 ) - « لوجوب كون المعرف » : مبين اين است كه شرايط ديگر تعريف حقيقى عبارت است از 1 - تعريف بايد جامع و مانع باشد ، 2 - مفهوم معرّف بايد عين مفهوم معرّف نباشد ، 3 - تعريف نبايد مشتمل بر دور باشد ، 4 - الفاظى كه در تعريف به كار برده مىشود بايد خالى از ابهام و تقييد باشد . ( 4 ) - قوله « الوجود أو الموجود بما هو موجود » : فرقى بين اين دو نيست ، امّا ذكر اين دو عبارت به دليل اختلاف عبارتهاى قوم است . ( 5 ) - آنچه از قدما براى تعريف وجود بيان شده تعريف لفظى است ، نه تعريف حقيقى . و لازم به ذكر است كه اگر براى وجود ، تعريفى حقيقى بيان شود دور پيش مىآيد و دور هم باطل است . تعريف اوّل : « الوجود هو الثابت العين » عين به معناى نفس است ، « الثابت العين » به معناى ثابت نفسه مىباشد . بنابراين ، معناى تعريف چنين است : وجود چيزى است كه خودش ثبوت دارد ، بلكه همان ثبوت است ، پس وجود يعنى آنچه را كه عين ثبوت است . دور بودن اين تعريف به اين است كه در تعريف ، وجود به وسيلهء ثبوت شناسايى شده ، در حالى كه ثبوت همان وجود است . درواقع اين دو لفظ مترادفاند به يك معنا ، و اين تعريف ، تعريف شىء به خودش است كه معذور تقدّم الشىء على نفسه بر آن مترتب است . تعريف دوّم : « الوجود هو الذى يمكن أن يخبر عنه » يعنى وجود ، امرى است كه خبر دادن از آن امكان دارد ، در برابر عدم كه نمىتوان از آن خبر داد . اين تعريف دور است ، زيرا واژهء امكان در آن اخذ شده است و امكان تساوى نسبت به وجود و عدم است . بنابراين ، شناسايى مفهوم وجود مبتنى بر شناخت امكان و شناخت امكان مبتنى بر شناخت مفهوم وجود است . شيروانى ، على ، شرح بداية الحكمه ، انتشارات الزهراء ، چاپ سوم ، 1376 ، ج اول ، ص 24 . ( 6 ) - شرح الاسم دو اصطلاح دارد ، در يك اصطلاح به همان تعريف لفظى اطلاق مىشود و مرادف با آن است و در اينجا نيز همين اصطلاح موردنظر است و اصطلاح دوم ، شرح الاسم ، مرادف با تعريف اسمى است . تعريف اسمى درست مانند تعريف حقيقى از جنس و فصل و عرض خاصه تشكيل مىشود ، و تنها فرق اين دو در اين است كه تعريف اسمى پيش از علم به تحقق خارجى معرّف است و تعريف حقيقى پس از علم به تحقق آن . ( 7 ) - تعريف حقيقى از جنس و فصل يا عرض خاص تشكيل مىشود ، امّا تعريف لفظى آن است كه معناى لفظى به وسيلهء