محمد حسين آخوندى

37

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

ذهنى ، احكام عدم ، امتناع اعادهء معدوم ، بحث جعل ، مناط احتياج شىء به علت ، اعتبارات ماهيت ، معقولات ثانيهء فلسفى ، برخى اقسام تقدّم ، اقسام حدوث ، انواع

--> تجرد نفس و بقاى آن بوده است يا نه ؟ دو شارح بزرگ اسكندرانى ارسطو ؛ اسكندر افريدوسى و ثامسطيوس دو عقيدهء مختلف در اين زمينه داشته‌اند . « * * * » مسلمين در اثبات تجرد نفس اهتمام زياد به خرج داده‌اند . صدر المتألهين در « شرح هدايه » مىگويد : « هركس بخواهد براهين تجرد نفس را مطالعه كند به كتب بو على و شيخ اشراق مراجعه نمايد » . بو على رساله‌اى خاص در اين باب دارد به نام « الحجج العشر » كه ملّا صدرا در ج 4 اسفار ، يازده برهان بر آن اقامه مىكند . نگارنده در گذشته ، مجموعه براهينى را كه صدر المتألهين در كتب مختلف خود از « اسفار » و « شواهد الربوبيه » و « مبدأ و معاد » و غيره آورده است برآورد كرد . پس از حذف مكررات چهارده برهان بود . البته ارزش اين برهان‌ها يكسان نيست برخى از آن‌ها چيزى شبيه مؤيّد است نه برهان واقعى . 3 - تغيير محتوا : يك سلسله مسائل است كه قدمت دارد ، ولى خالى از نوعى ابهام نبوده است . اين مسائل تدريجا تشخص يافته و از ابهام خارج شده است و درحقيقت ، هرچند نام و عنوان همان است كه بوده ، ولى محتوا تغيير كرده و دگرگون شده است . صورت تغيير يافته مسئله در فلسفه اسلامى طورى است كه به فرض به طرح‌كننده اولى و اصلى مسئله ، عرضه شود ، مصداق « اگر تو بينى نشناسيش باز » است . به عقيدهء ما « مثل افلاطونى » از اين قبيل است . افلاطون نظريهء خاصى دارد كه به نام « مثل افلاطونى » معروف است . ارسطو منكر آن است و در دوره اسلامى بو على سخت بدان مىتازد و برعكس شيخ اشراق ، آن را تأييد و اثبات نمىنمايد ، ميرداماد با اين‌كه مشايى مسلك است طرفدار آن است و صدر المتألهين سخت از آن دفاع مىكند و بو على را مورد حمله قرار مىدهد . « * * * * » ولى اگر به كتبى كه مستقيما نظريهء افلاطون را نقل كرده‌اند مراجعه كنيم ، مىبينيم كه آن‌چه فلاسفه اسلامى به نام « مثل » آن را اثبات مىكنند با آن‌چه موردنظر افلاطون بوده است با همه قرابت‌ها و شباهت‌ها تفاوت زياد دارد ، و حتى آن‌چه مثلا شيخ اشراق طرفدار آن است با آن‌چه ميرداماد به اين نام مىخواند متفاوت است . 4 - مسائل مستحدث : عمده اين قسم است ، ستون فقرات فلسفهء اسلامى را اين مسائل تشكيل مىدهد ، برخى از اين مسائل پايه و مبناى اكثر مسائل قرار مىگيرد . مسائل عمدهء وجود ، يعنى اصالت وجود ، وحدت وجود ، وجود ذهنى ، احكام عدم ، امتناع اعادهء معدوم و هم‌چنين مسئلهء جعل ، مناط احتياج شىء به علت ، اعتبارات ماهيت ، معقولات ثانيهء فلسفى ، برخى اقسام تقدم ، اقسام حدوث ، انواع ضرورت‌ها و امتناع‌ها و امكان‌ها ، برخى اقسام حدوث و كثرت ، حركت جوهريه ، تجرد نفوس حيوان ، تجرد برزخى نفس انسان علاوه بر تجرّد عقلى ، جسمانية الحدوث و روحانية البقا بودن نفس ، فاعليت بالتسخير ، وحدت نفس و بدن ، نوع تركيب ماده و صورت ، وحدت در كثرت قواى نفس ، بازگشت ارتباط معلول به علت به اضافهء اشراقيّه ( ربط علّى ) معاد جسمانى برزخى ، بعد راجع بودن زمان ، قاعدهء بسيط الحقيقه ، علم بسيط اجمالى بارى تعالى در عين كشف تفصيلى . « * * * * * » در منطق ، تقسيم علم به تصور و تصديق - كه ظاهرا اولين بار توسط فارابى صورت گرفته است - اعتباريات قضايا ، تقسيم قضيه به خارجيه و ذهنيه و حقيقيه كه از باارزش‌ترين مسائل منطقى است ، و اولين بار به وسيلهء بو على صورت گرفته است ، تكثير موجهات كه در اثر غور و كنجكاوى در قضيهء مطلقهء ارسطو صورت گرفته است ، مثلا قضيهء عرفيّهء عامه - به نقل خواجه نصير الدين طوسى - اولين بار به وسيلهء فخر الدين رازى عنوان شده است و از اين قبيل است تقسيم قياس به اقترانى و استثنايى ، و ديگر اين‌كه نقيض قضيهء مركبهء جزئيه ، حمليهء مردّدة المحمول است بر خلاف نظر قدما كه مىپنداشتند نقيض آن ، منفصلهء مانع الخلو مركب از دو نقيض دو جزء اصل است » . « * * * * * * » ( ( هامش : ( * * * ) . ر . ك : « مقالات فلسفى » ج اول ، مقاله « پرسشهاى فلسفى ابو ريحان از بو على » . ( * * * * ) . أسفار ، ج 2 ، حكمة الاشراق ، بخش انوار الهى و دروس حكمت اشراق ، به قلم نگارنده . ( * * * * * ) . براى مطالعه بيشتر ر . ك : دروس حكمت متعاليه ، ج 1 و 2 ، به قلم نگارنده . ( * * * * * * ) . مقالات فلسفى ، ج 3 ، ص 30 . ) )