محمد حسين آخوندى
38
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
ضرورتها و امتناعها و امكانها ، برخى اقسام كثرت ، حركت جوهريّه ، تجرّد نفوسى حيوان ، تجرّد برزخى نفس انسانى علاوه بر تجرّد عقلى ، جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقا بودن نفس ، فاعليت بالتسخير ، وحدت نفس و بدن ، وحدت و كثرت در قواى نفس ، ربط علّى ، بعد رابع بودن زمان ، قاعدهء بسيط الحقيقة كلّ الأشياء ، علم بسيط اجمالى بارى تعالى در عين كثرت تفصيلى و . . . همه حاصل تفكرات فلاسفه اسلامى و از ابتكارات آنهاست كه در فلسفه مشاء ، اشراق و حكمت متعاليه و نوصدراييان شكل گرفته است . در ادامهء نوشتار به سه مكتب فلسفهء اسلامى پرداخته مىشود . فلسفهء اسلامى در بخشهايى همچون بحث در باب مقولات عشر ، علل اربعه ، تعديهء قواى نفس و . . . چهرهء ارسطويى خود را حفظ كرده است ، گرچه در اين بخشها نيز فلاسفهء اسلامى دخل و تصرفاتى انجام دادهاند و در بخشهايى نيز به تكميل برهانها و تفسير موارد مبهم پرداختهاند ، مانند بحث مثل افلاطونى ، امتناع تسلسل تجرد نفس ، اثبات مبدأ و محرّك اول و اتحاد عاقل و معقول و امثال آن ، ولى - چنانكه اشاره شد - هستهء اصلى و ستون فقرات فلسفهء اسلامى مخصوصا در حكمت متعاليه هيچ شباهتى به فلسفه يونان ندارد . فلسفه اسلامى در سايهء تلاش متفكران مسلمان و تأثيرپذيرى فراوان از تعاليم قرآن كريم و سنت معصومان عليهم السّلام به تكامل و رشد فزايندهاى رسيده است ، هرچند تكامل و رشد فلسفهء اسلامى مانع از نقد و بررسى و نوآورى نيست ، بلكه پويايى و تحرّك و حيات آن به همين امر وابسته بوده و هست و خواهد بود . « 1 » 7 - معناى اسلامى بودن فلسفه از جمله مباحث مهم در باب فلسفهء اسلامى ، قيد اسلامى بودن آن است . اگر فلسفه يك علم عقلى محض است ، اسلامى بودن آن به چه معناست ؟ چرا كه طرح مباحث
--> ( 1 ) - مراجعه به دروس فلسفهء مشاء و مقايسه موارد مهم آن با فلسفهء ارسطو و دروس حكمت اشراق و دروس حكمت متعاليه به قلم نگارنده ، اين مهم را به وضوح نشان داده است .