محمد حسين آخوندى

36

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

--> - شهيد مطهرى در ادامه به توضيح اين چهار دسته مسائل مىپردازد : « 1 - مسائلى كه قيافهء اوليه خود را حفظ كرده‌اند : اكثر مسائل منطق ، مبحث مقولات ده‌گانه ، علل اربعه ، تقسيمات علوم ، تقسيم و تحديد قواى نفس ، از اين رديف مسائل‌اند . البته مقصود اين نيست كه مسائل بالا دربست به صورت اول باقى مانده‌اند و هيچ‌گونه دخل و تصرفى در آن‌ها به عمل نيامده است ، بلكه مقصود اين است كه در مجموع ، چهره و قيافه همان است كه بوده است و الّا مىدانيم ابن سينا تحقيقات بسيار ارزنده و بىسابقه‌اى در باب مقولات كرده است . ابن سهلان ساوجى مقولات را چهار مىداند نه ده . شيخ اشراق نيز قائل به پنج مقوله است . چهار مقوله‌اى كه ابن سهلان قائل است به علاوه « حركت » ؛ با شيخ اشراق حركت را مقوله مستقل مىشمارد . بو على و صدر المتألهين تحقيقى در باب جسم تعليمى دارند كه نتيجه اين است : تفاوت جسم تعليمى با جسم طبيعى به يك امر تحليلى عقلى برمىگردد ؛ يعنى جسم تعليمى « عرض » خارجى جسم طبيعى نيست ، بلكه « عارض » عقلى و تحليلى آن است ، بلكه اساسا مقادير عموما از صورت اعراض خارجى بيرون مىروند . با همهء اين‌ها مقولات ده‌گانه ارسطويى هنوز شكل و قيافهء قديم خود را حفظ كرده است . 2 - مسائل تكميل شده : مسئلهء امتناع تسلسل ، تجرد نفس ، اثبات واجب « * * » ، توحيد واجب ، امتناع صدور كثير از واحد ، اتحاد عاقل و معقول ، جوهريت صور نوعيه از اين رديف مسائل‌اند . ( ( هامش : ( * * ) . در فلسفهء ارسطو ، محرك مطرح بود نه واجب الوجود و استاد در ادامه به آن اشاره مىكند . ) ) البته آنچه در اين‌گونه مسائل قابل توجه است ارزش برهان‌هايى است كه اضافه شده است . گاه براهينى كه اضافه شده استحكام بيشترى از برهانى كه مثلا از ارسطو يا شارحان اسكندرانى او مأثور است ندارد ، و احيانا استحكام بيشترى دارد . متأخران درباره امتناع تسلسل ، ده برهان اقامه مىكنند ، تنها يكى از اين براهين است كه از ارسطو رسيده است و آن برهان وسط و طرف است . فارابى و ابن سينا و ديگران اين برهان را معتبر شناخته‌اند . بو على اين برهان را به صورت كامل‌تر و جامع‌ترى طرح كرده است . صدر المتالهين پس از اين‌كه اين برهان را با تقرير بو على نقل مىكند آن را « أسدّ البراهين » مىخواند ، ولى براهين زياد ديگرى بر امتناع تسلسل اقامه شده است كه به عقيدهء ما دست كمى از برهان وسط و طرف ندارد ، مثل برهان : « اسدّ و اخصر » فارابى ، و برهان خواجه نصير الدين طوسى كه از راه « الشىء ما لم يجب لم يوجد » وارد شده است . گمان مىكنم صدر المتألهين از اين‌كه برهان خواجه را در باب امتناع تسلسل ذكر كند غفلت ورزيده است ، ولى در اول الالهيات بالمعنى الاخص آن را آورده است . براهين ديگرى نيز از طرف ميرداماد و غيره اقامه شده است مثل ، برهان ترتب ، برهان حيثيات ، برهان تضايف ، برهان تطبيق . تا آن‌جا كه اين بنده مطالعه دارد همهء اين براهين بعد از ابن سينا اقامه شده است . در مسئلهء اثبات واجب ، برهانى كه از قدماى ماقبل دورهء اسلامى مأثور است ، همان برهان محرك اول است كه ارزش زيادى ندارد . براهين فراوان و نيرومندى از طرف مسلمين بر اين مدعاى عظيم اقامه شده است . ابن سينا ، برهانى از راه وجوب و امكان اقامه كرده است و سخت بدان مبتهج است و نام آن را برهان « صدّيقين » نهاده است ، ولى صدر المتألهين برهان ديگرى ، مبتنى بر اصول فلسفى خود اقامه كرده است كه بر برهان بو على مزيت دارد و مدعى است كه اين برهان شايسته است كه به نام برهان صدّيقين خوانده شود . در باب توحيد واجب نيز ، مسلمين براهين زيادى اقامه كرده‌اند ، بو على بالخصوص در « شفا » و « اشارات » چندين برهان اقامه مىكند ، ديگران نيز براهين ديگرى اقامه كرده‌اند ، صدر المتألهين برهانى كه مبتنى بر اصول خاص خودش است و هم‌رديف برهان صديقين است اقامه مىنمايد . در باب تجرد نفس نيز از ارسطو چيزى نرسيده است ، اساسا از نظر تاريخ فلسفه معلوم نيست كه ارسطو قائل به