محمد حسين آخوندى

35

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

دقت [ 1 ] روشن مىشود كه اصالت وجود ، تشكيك در وجود ، وحدت وجود ، وجود

--> [ 1 ] - شهيد مطهرى در اين باب چنين فرموده است : « از ورود فلسفه به جهان اسلام حدود دوازده قرن مىگذرد و در حقيقت ، دوازده قرن است كه مسلمين داراى نوعى حيات علمى هستند كه از آن به حيات فلسفى مىتوانيم تعبير كنيم . حيات تعقلى مسلمين مقارن است با ظهور اسلام و تشكيل جامعهء اسلامى ، قرآن كريم تكيه فراوانى به حيات تعقلى دارد و خود پاره‌اى استدلالات قياسى و منطقى به كار برده است . در كلمات مأثور از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و بالخصوص در آثار مرويّه از حضرت على عليه السّلام بحث‌هاى تعقلى دقيق و عميق ، فراوان است و جداگانه بايد در بارهء آن‌ها بحث شود . متكلمين اسلامى ، قبل از آن‌كه كتب فلسفى را ترجمه كنند ، به يك سلسله بحث‌هاى تعقلى و استدلالى پرداختند . بنابراين ، حيات تعقلى مسلمين سابقهء طولانىترى دارد و چهارده قرن از آن مىگذرد . آن چه دو قرن با ظهور اسلام فاصله دارد نوعى خاص از حيات تعقلى است كه آن را حيات فلسفى مىناميم و با ترجمهء آثار يونانى و اسكندرانى آغاز شد . دورهء ترجمه ديرى نپاييد ، ترجمه متعلق است به قرون دوم و سوم و چهارم هجرى ، كه اوج ترجمه در قرن سوم است . از همان قرن سوم ، دوره تأليف و تصنيف و تحقيق به وسيلهء مسلمين آغاز گشت . اولين فيلسوف اسلامى كه آثار و تأليفات زيادى دارد و ابن النديم در « الفهرست » به تفصيل از آن‌ها ياد كرده است يعقوب بن اسحاق كندى ( متوفاى 260 ق ) است . مطلبى كه لازم است طرح و تحقيق كافى بشود اين است كه محصول كار مسلمين در اين دوازده قرن چه بوده است ؟ آيا كار مسلمين صرفا بازگوكردن گفته‌هاى پيشينيان است ؟ آيا نقش مسلمين در تاريخ فلسفه صرفا اين است كه رابط و واسطهء انتقال فلسفه از قديم يونانى به جديد اروپايى بوده‌اند و نقش ديگرى نداشته‌اند ؟ آيا فلسفهء اسلامى - هم‌چنان‌كه معروف است - به ابن سينا و ابن رشد ختم مىشود و از آن به بعد به مطلب قابل توجهى بر نمىخوريم ؟ آيا در فلسفه اسلامى مطالبى كه با فلسفه جديد اروپايى قابل مقايسه و مطابقه باشد وجود ندارد ؟ ( پاسخ به سؤالات مذكور مطالبى را مىطلبد كه عبارت‌اند از ) : . . . مسائل فلسفى اسلامى تا آن‌جا كه نگارنده از نظر سير تاريخى آن‌ها را مطالعه كرده است چهار دسته‌اند : 1 - مسائلى كه تقريبا به همان صورت اول كه ترجمه شده باقى مانده و چهره و قيافه اوليه خود را حفظ كرده ، تصرف و تغيير و تكميلى در آن‌ها صورت نگرفته است . « * » ( ( هامش : ( * ) . در ادامه ، استاد تصريح مىكنند كه در اين بخش هم تكمله‌هايى از طرف فيلسوفان مسلمان صورت گرفته است . ) ) 2 - مسائلى كه فلاسفهء اسلامى آن‌ها را تكميل كرده‌اند ، اما تكميل به اين صورت بوده كه پايه‌هاى آن‌ها را محكم‌تر و آن‌ها را مستدل‌تر كرده‌اند ؛ اين‌كه شكل برهان مسئله را تغيير داده‌اند و يا براهين ديگرى اضافه نموده‌اند . تكثير براهين در فلسفه ، بر خلاف رياضيات ، ارزش فراوان دارد . در رياضيات مثلا هندسه ، تكثير برهان ، نوعى تفنن فكرى محسوب مىشود ، مثل كارى كه گفته مىشود خواجه نصير الدين طوسى و ديگران در شرح « تجريد اقليدسى » كرده‌اند كه يك مسئله را از راه‌هاى مختلف اثبات كرده‌اند . بساطت و سادگى مفاهيم رياضى طورى است كه اذهان با يك برهان قانع مىگردند ، اما فلسفه چنين نيست ، راه‌هاى فلسفى از قبيل گردنه‌هاى صعب العبور است ، براى برخى اذهان عبور از برخى راه‌ها ساده‌تر است تا راه‌هاى ديگر . از اين رو تكثير براهين در فلسفه ارزش بسيار دارد . 3 - مسائلى كه گرچه نام و عنوان آن‌ها همان است كه در قديم بوده است ، اما محتوا به كلى تغيير كرده و چيز ديگرى شده است ؛ آن‌چه با آن نام در دورهء اسلامى اثبات و تأييد مىشود غير آن چيزى است كه در قديم به اين نام خوانده مىشده است . 4 - مسائلى كه حتى نام و عنوانش تازه و بىسابقه است و در دوره‌هاى قبل از اسلام به هيچ شكل مطرح نبوده است و منحصرا در جهان اسلامى طرح شده است » . استاد در ادامه به تغييرات شكلى علاوه بر تغييرات محتوايى نيز اشاره كرده‌اند ، مثل اين‌كه مسائلى در قديم جزء منطق يا طبيعيات بوده و در فلسفه اسلامى در رديف مسائل فلسفهء اولى ( احكام كلى موجود ) قرار گرفته است ، مثل مقولات ، حركت ، مباحث نفس . . . .