محمد حسين آخوندى

19

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

اگر موضوع فلسفه « موجود » باشد و احكام كلى نيز احكام موجود ( از آن جهت كه موجود است ) باشد ، آن‌گاه فقط احكامى را بايد در فلسفه مطرح كرد كه با وجود ، مساوى باشد نه اخص از آن ؛ يعنى لازمهء اين موضوع ، اين است كه ما در باب هر موجودى فقط از آن جهت بحث مىكنيم كه وجود دارد و موجود است . بنابراين ، تنها احكام و صفاتى را مىشود مطرح كرد كه احكام موجودات باشند ، البتّه از آن جهت كه موجودند نه از آن جهت كه موجود خاصى هستند . درنتيجه ، بايد احكام اين علم ، با وجود ، مساوى باشند ، مثل وحدت ، اصالت و بالفعل بودن . ولى احكامى كه اخص از وجوداند هرچند بيشتر موجودات را شامل شوند ، مثل معلول بودن ، ممكن بودن ، جوهر و عرض بودن ، حادث بودن ، قديم بودن و امثال آن ، از اين تعريف و موضوع خارج خواهند شد . فلاسفه‌اى همچون ابن سينا براى جلوگيرى از خروج اين احكام از دايرهء فلسفه ، آن

--> كرد رابط و عامل پيوند مسائل هرعلم با يكديگر و ملاك جدايى آن‌ها از مسائل علوم ديگر چيزى است كه موضوع علم ناميده مىشود . البته مسائل اين علم بعدها توسعه پيدا كرد و مانند هرعلم ديگر اضافات زيادى يافت . اين مطلب از مقايسه ما بعد الطبيعة ارسطو با ما بعد الطبيعه ابن سينا « * » ، تا چه رسد به ما بعد الطبيعه صدر المتألهين روشن مىشود . ولى به‌هرحال ارسطو اول كسى است كه اين علم را به عنوان يك علم مستقل كشف و به آن در ميان علوم ديگر جاى مخصوص داد . ولى ارسطو هيچ نامى بر اين علم نگذاشته بود . آثار ارسطو را بعد از او در يك دايرة المعارف جمع كردند . اين بخش از نظر ترتيب ، بعد از بخش طبيعيات قرار گرفته و چون نام مخصوص نداشت به « متافيزيك » يعنى بعد از فيزيك معروف شد . بعدها كلمه متافيزيك به وسيله مترجمين عربى به ما بعد الطبيعه ترجمه شد . كم‌كم فراموش شد كه اين نام بدان جهت به اين علم داده شده كه در كتاب ارسطو بعد از طبيعيات قرار گرفته است . چنين گمان رفت كه اين نام از آن جهت به اين علم داده شده است كه مسائل آن يا لااقل بعضى از مسائل اين علم از قبيل خدا ، عقول مجرد ، خارج از طبيعت‌اند ازاين‌رو براى افرادى مانند « ابن سينا » اين سؤال مطرح شده كه مىبايست اين علم را ما قبل الطبيعه خواند نه ما بعد الطبيعه ، زيرا اگر به اعتبار اشتمال اين علم بر بحث خدا آن را به اين نام خوانده‌اند ، خدا قبل از طبيعت قرار گرفته نه بعد از آن . « * * » ( ( هامش : ( * ) . براى توضيح بيشتر اين مطالب ر . ك دروس فلسفه مشاء به قلم نگارنده . ( * * ) . الهيات شفا ، چاپ قديم ، ص 15 . ) ) بعدها در ميان برخى از متفلسفان جديد اين اشتباه لفظى و ترجمه‌اى منجر به يك اشتباه معنوى شد . گروه زيادى از اروپاييان كلمه ما بعد الطبيعه را مساوى با ماوراء الطبيعه پنداشتند و گمان كردند كه موضوع اين علم امورى است كه خارج از طبيعت‌اند و حال آن‌كه چنان‌كه دانستيم موضوع اين علم شامل طبيعت و ماوراى طبيعت و بالأخره ، هرچه موجود است مىشود . به‌هرحال ، اين دسته به غلط اين علم را چنين تعريف كردند : « متافيزيك علمى است كه فقط درباره خدا و امور مجرد از ماده بحث مىكند » . « * * * » ( ( هامش : ( * * * ) . شهيد مطهرى ، مجموعه آثار ، ج 5 ، ص 35 . ) )