محمد حسين آخوندى
15
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
1 - تعريف فلسفه [ 1 ] اطلاعات ما دربارهء اشيا دو گونه است : الف ) مخصوص به نوع خاصى از موجودات است ؛ ب ) مخصوص به نوع خاصى نيست ، بلكه همه يا بيشتر موجودات را شامل مىشود . اطلاعات قسم اول ، اطلاعاتى در باب احوال و احكام و صفات نوع خاصى از موجودات است ، مثل علم حساب كه به حالات ، احكام و صفات اعداد مىپردازد يا علم هندسه كه موضوع آن ، مقادير است . اطلاعات قسم دوم ، اطلاعاتى است كه به نوع معيّنى از موجودات اختصاص ندارد ، بلكه شامل همه يا اغلب آنها مىشود ؛ يعنى دربارهء موجودات از آن جهت كه گياه يا حيوان يا معدن يا عدد يا مقدار يا . . . هستند بحث نمىكند ، بلكه از آن جهت كه وجود
--> [ 1 ] - استاد مطهرى در باب لفظ فلسفه چنين فرموده است : « اين لغت ، ريشه يونانى دارد . همه علماى قديم و جديد كه با زبان يونانى و تاريخ علمى يونان آشنا بودهاند مىگويند : اين لغت ، مصدر جعلى عربى كلمهء « فيلوسوفيا » است كه فيلوسوفيا مركب است از دو كلمهء « فيلو » و « سوفيا » ، كلمهء فيلو به معناى دوستدارى و كلمه سوفيا به معناى دانايى است . پس كلمهء فيلوسوفيا به معناى دوستدارى دانايى است و افلاطون « * » ، سقراط را « فيلوسوفوس » يعنى دوستدار دانايى معرفى مىكند . بنابراين ، كلمهء « فلسفه » كه مصدر جعلى عربى است به معناى فيلسوفگرى است . ( ( هامش : ( * ) . ملل و نحل شهرستانى ، ج 2 ، ص 231 - تاريخ فلسفه ، دكتر هومن ، ج 1 ، ص 40 . ) ) قبل از سقراط مردمى پديد آمدند كه خود را « سوفيست » « * * » يعنى دانشمند مىناميدند . اين گروه ، ادراك انسان را مقياس حقيقت مىگرفتند و در استدلالهاى خود مغالطه به كار مىبردند . تدريجا لغت « سوفيست » مفهوم اصلى خود را از دست داد و مفهوم مغالطهكار به خود گرفت و سوفيستگرى مترادف شد با مغالطهكارى . كلمه « سفسطه » در زبان عربى مصدر ساختگى « سوفيست » است كه اكنون در ميان ما به معناى مغالطهكارى است . ( ( هامش : ( * * ) . براى مطالعه بيشتر ر . ك : نگاهى به معرفتشناسى در فلسفه غرب ، به قلم نگارنده . ) ) سقراط به علت تواضع و فروتنى كه داشت و هم شايد به علت احتراز از همرديف شدن با سوفيستها ، امتناع داشت كه او را « سوفيست » يا دانشمند خوانند « * * * » و ازاين رو خود را فيلسوف يا دوستدار دانش خواند . تدريجا كلمهء فيلسوف برعكس كلمهء سوفيست كه از مفهوم دانشمند به مفهوم مغالطهكارى سقوط كرده بود ، از مفهوم دوستدار دانش بودن به مفهوم دانشمند ارتقا يافت و كلمهء فلسفه نيز مرادف شد با دانش . بنابراين ، لغت فيلسوف به عنوان يك لغت اصطلاحى قبل از سقراط به كسى اطلاق نشده است ، و بعد از سقراط نيز بلافاصله به كسى اطلاق نشده است . لغت فلسفه نيز در آن ايام هنوز مفهوم مشخصى نداشته است و مىگويند ارسطو نيز اين لغت را به كار نبرده است و بعدها اصطلاح فلسفه و فيلسوف رايج شده است » ( آشنايى با علوم اسلامى ، دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين ، قم ، 1362 ، ص 88 - 89 ) . ( ( هامش : ( * * * ) . تاريخ فلسفه ، دكتر هومن ، ج 1 ، ص 169 . ) )