رحمت الله شريفي نجف آبادى

68

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

نسبت به جنس اين‌گونه است كه ذات جنس را به‌وجود مىآورد ، نه اين‌كه اصل ذاتش را سبب بشود . ( مثلا ناطق ، حيوان را كه ابهام دارد و شامل اسب ، آهو ، فيل و . . . مىشود ، از ابهام درآورده ، متحصل و متحقق مىكند ، نه اين‌كه ناطق سبب تقوم ذاتى حيوان بشود ) ، درحالىكه تحصل وجود همان ذات وجود است . ( چون ذات وجود همان تحقق آن است ، چرا كه آن بسيط است ، بر خلاف انسان كه ذاتش ، حيوان ناطق است و تحققش ، موجود شدن آن است ) و اين خلف است . ( لذا اگر وجود جنس باشد ، فصلش يا وجود است يا غير وجود ، اگر وجود باشد ، طبق قاعده منطق بايد وجود را تحصل بدهد و از ابهام دربياورد كه در اين مورد فصل حكم مقسم وجود را مىيابد ، چنان‌كه ناطق حيوان را ، به حيوان ناطق و حيوان غيرناطق تقسيم مىكند و از آن طرف ، متحصل شدن وجود همان ذات آن مىباشد ، چون وجود بسيط است . پس فصل موجود ، سبب ذات و قوام جنس موجود هم شده است و اين اجتماع تناقض است ميان تحصيل وجود نه تقويم ذات و تقويم ذات ، نه تحصيل وجود ) و اگر غير وجود باشد ، كه ثابت شد وجود غيرى ندارد . و اما وجود جزء خارجى ، كه ماده و صورت است ، ندارد ، زيرا ماده و صورت همان جنس و فصل مأخوذ و ملاحظه‌شدهء به شرط لا هستند . ( مرحله 5 ، فصل 4 ) پس نفى جنس و فصل ، موجب نفى ماده و صورت هم مىشود . ( در خارج اول ماده تحقق مىيابد ، سپس در طى تكامل ، صورى را هم به خود مىگيرد . پس ماده همان صور نيست ، لذا حمل ميان ماده و صورت تحقق ندارد ؛ به اين ترتيب ، از عدم حمل ، تعبير به به‌شرط لا از حمل مىكنند ، ولى جنس و فصل در ذهن تقدم و تأخر زمانى ندارد ، هرچند در ذهن و خارج فصل تقدم رتبى داشته باشد ، لهذا حمل ميان اين‌دو ، صورت مىپذيرد و مىتوان گفت : بعضى حيوان‌ها ناطق‌اند و هرناطقى حيوان است ، اما نمىتوان گفت : بعضى از مواد جسم هستند و هرجسمى ماده است ) . و اما جزء مقدارى ندارد ؛ به دليل اين‌كه مقدار ( مانند امتداد مكانى و زمانى ) از