رحمت الله شريفي نجف آبادى

57

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

ثبوت وجود غير آن است كه باز سخن درمورد آن غير است ) و همين‌طور . . . كه تسلسل لازم مىآيد . تخصيص در قاعده فرعيه و تبديل آن به استلزام و قد اضطرّ هذا الاشكال . . . هذا الوجود ، فلا اشكال . و به تحقيق اين اشكال ، بعضى از انديشوران ( مثل فخر رازى ) را ناچار كرده است تا بگويند كه قاعدهء فرعيه ، به واسطهء ثبوت وجود براى ماهيت ، تخصيص خورده است . ( زيرا اصوليان گفته‌اند : ما من عام الا و قد خص ؛ هيچ عامى نيست ، مگر اين‌كه تخصيص خورده است ، درحالىكه اين قاعده صحيح نيست و الا بايد خود « ما من عام الا و قد خص » تخصيص بخورد و وقتى چنين شد ، ديگر آن به‌عنوان قانون ثابت و مسلّم نيست . فخر رازى معتقد است : در ثبوت وجود براى ماهيت قاعدهء فرعيه مورد ندارد ، با اذعان به اين‌كه در مثل قضيه « انسان ، موجود است » ثبوت شىء لشىء تحقق دارد ، نه ثبوت شىء ، درحالىكه صحيح اين است كه بگويد : آن قضيه از باب « ثبوت شىء » است ، لذا آن ، ذاتا خارج از قاعدهء فرعيه است ) . و ( آن اشكال ) عده‌اى ديگر از آن‌ها را ( مانند محقق دوانى ، فيلسوف و متكلم قرن دهم ) به تبديل قاعدهء فرعيه به استلزام وادار كرده است ( به اين معنا كه در ظرف ثبوت محمول ، موضوع هم داراى ثبوت باشد ، اعم از اين‌كه موضوع قبلا ثابت باشد ، يا آن كه به‌واسطهء همين ثبوت محمول ثابت شود ) لذا گفته‌اند : حق اين است كه ثبوت و عروض شىء براى شىء ، مستلزم ثبوت مثبت له و موضوع است ، ولو آن به اين ثابت و محمول باشد ، ( نه ثبوت قبلى ) و ثبوت وجود براى ماهيت ( در مثل « انسان ، هست » ) مستلزم ثبوت ماهيت به توسط خود اين وجود محمول است ، ( نه وجود قبلى ) ، به اين ترتيب ، اشكال ( تسلسل ) رفع مىشود . ( درحالىكه وى قضيهء « انسان هست » را از باب و نوع قضيهء هل مركبه مىداند و در عين حال ، به قاعدهء استلزام دست يازيده است