رحمت الله شريفي نجف آبادى
33
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )
است به دليل اينكه ماهيت از جهت اينكه ماهيت است ، ( نه از حيث اينكه موجود يا واحد و يا كلى است ) فقط ماهيت است و نسبت آن به وجود و عدم ، مساوى است . ( ذات ماهيت و چيستى شىء ، تنها ماهيت است ، لذا مثل انسان ، تنها حيوان ناطق است ، نه حيوان ناطق موجود و الا محال بود معدوم باشد و نه حيوان ناطق معدوم و الا محال بود موجود باشد . ) پس اگر خروج ماهيت از حد استوا و مساوى بودن ( نسبت به وجود و عدم ) ، به سطح و جانب وجود ، به نحوى كه بر آن ماهيت ، آثار مترتب شود ، بهواسطه و بهوسيله وجود نباشد ، آن انقلاب در ماهيت است و آن ضرورتا محال است ، لذا وجود تنها خارجكننده ماهيت از حد استوا ( به جانب وجود ) است ؛ بنابراين ، وجود اصيل است . ( اگر ماهيت بهوسيلهء وجود ، داراى آثار بشود ، مطلوب حاصل است و گرنه يا علت ترتب آثار آن و منشأيت خارجى ، عدم است كه عدم ، ذات ندارد تا چه رسد به اينكه علت باشد ؛ علاوهبر اينكه عدم ، نقيض وجود است ، يا به سبب ماهيت است كه گفتيم ماهيت فقط ماهيت است و در اين صورت محال است ماهيت بهطور ذاتى و بدون علت و خودبهخود و بهگونهاى تصادفى ، داراى آثار بشود ، چرا كه اين ، انقلاب و محال است ) . ابطال نظريهء انتساب ماهيت به جاعل و ما قيل . . . كان من الانقلاب كما تقدّم . و آنچه گفته شده است : « ماهيت به سبب نسبت مكتسب از جاعل و در رابطه با نسبت اكتسابى از خالق ، از حد استوا به مرحلهء اصالت ( و منشأيت آثار ) خارج مىشود ؛ درنتيجه آثار بر آن ماهيت مترتب مىشود » ، دفع و مردود مىشود ، به اينكه اگر حال ماهيت بعد از انتساب ، تفاوت كرده است ؛ پس ما به التفاوت همان وجود اصيل است ، هرچند آن ما به التفاوت ، « نسبت به جاعل » ناميده شده است و اگر حالش ، تفاوت نكرده است ( و نسبت ماهيت به وجود و عدم مساوى باشد ) و با اين حال ، بر