رحمت الله شريفي نجف آبادى

26

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

معنا كه مفهوم وجود در « انسان هست » و در « خورشيد هست » و در « خداوند هست » به يك معناست ) و از جمله دلايل براين مدعا اين‌كه ، ما وجود را به اقسام مختلف آن تقسيم مىكنيم ، مانند تقسيم آن به وجود واجب و وجود ممكن و تقسيم وجود ممكن به وجود جوهر و وجود عرض ، سپس تقسيم وجود جوهر به اقسام ( پنج‌گانه آن‌كه عبارت‌اند از : ماده ، صورت ، جسم ، نفس و عقل ) و تقسيم عرض به اقسام آن ( كه عبارت‌اند از كم و كيف ، أين و متى و وضع ، جده و اضافه و فعل و انفعال ) و معلوم است كه تقسيم در صحت خود ، متوقف و متكى بروحدت مقسم ( در اين‌جا همان وجود كه به اقسامى تقسيم مىشود ، مقسم است ) و تحقق آن در همهء اقسام است . ( لذا واجب الوجود و ممكن الوجود و جوهر و عرض و . . . وجود دارند و در مفهوم وجود به يك معنا مىباشند ؛ هرچند در مصاديق متفاوت‌اند ) . دليل دوم و من الدليل عليه : أنّا . . . موضوعاته بحسب الاعتقاد بالضرورة . و از جمله دلايل ديگر ( بر اشتراك معنوى وجود ) اين‌كه چه بسا وجود چيزى را اثبات مىكنيم ، سپس در خصوصيت ذاتى آن ترديد مىكنيم ، مانند آن‌كه اگر براى عالم و جهان ، صانع و آفريدگارى اثبات كنيم ، سپس در اين‌كه او واجب است يا ممكن و اين‌كه ماهيت دارد يا ماهيت ندارد ، ترديد و شك كنيم و چنان‌كه اگر براى انسان ، وجود نفس و روحى اثبات كنيم ، سپس در اين‌كه آن ( نفس يا روح ) مجرد است يا مادى ، جوهر است يا عرض شك كنيم ، با اين‌كه علم به وجود آن ( آفريدگار و انسان ) به قوت خود باقى است . بنابراين ، اگر براى وجود معناى واحدى نبود ، بلكه آن مشترك لفظى بود ، آن مشترك لفظى كه تعدد معنايش به دليل تعدد موضوعات و مصاديقش بود ( مانند تعدد معناى عين كه به سبب تعدد مصاديق آن مثل چشم و چشمه و طلا و . . . است ) ، درنتيجه ، به‌طور قطع معناى وجود به‌دليل تغيير مصاديق آن ( البته ) به‌حسب اعتقاد