على ربانى گلپايگانى
86
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
اين است كه هرواقعيت خارجى در حقيقت دو واقعيت باشد ، زيرا اگر هم مفهوم و حيثيت وجود معادل خارجى داشته باشد و هم مفهوم و حيثيت ماهيت ، بنابراين بايد در خارج دو واقعيت باشد و حال آنكه ، آنچه در خارج تحقق دارد ، در مورد هريك از موجودات ، يك واقعيت بيش نيست . آرى حكيم سبزوارى ( ره ) از فردى از معاصران خود كه به گفته او ، نسبت به قواعد فلسفى آشنايى كامل نداشته است ، نقل كرده است كه وى معتقد به اصالت هردو بوده و بر نظريه خود چنين استدلال نموده است كه : « چون در عالم هم خير هست و هم شر ، و وجود نمىتواند مبدء شرور باشد ، بنابراين آنچه منشاء و مقتضى شرور است همان ماهيت مىباشد و چون شرور واقعيت دارند ، پس منشاء آنها يعنى ماهيت هم واقعيت خواهد داشت » ، وى سپس بر اين استدلال اشكال نموده و گفته است : « شرور از قبيل عدم ملكه مىباشند ، و علت و منشاء عدم ، عدم است ( يعنى عدم وجود و عدم خير منشاء شر مىگردد ) . و هرگاه عدم بتواند منشاء و علت شرور باشد ، پس چگونه ماهيت اعتبارى نتواند منشاء آن بشمار آيد » « 1 » . ( و به عبارت ديگر درست است كه شرور از ماهيات برمىخيزند ، ولى شرور عدمى هستند و استناد آنها به ماهيات ، مستلزم واقعيت داشتن و اصيل بودن ماهيات نيست ) . حكماى مشاء و اشراق نظريه اصالت وجود به حكيمان مشائى و نظريه اصالت ماهيت به حكيمان اشراقى منسوب است . دو واژه مشاء و اشراق گاهى در مورد فلاسفه قديم يونان به كار مىرود كه در اين صورت ارسطو به عنوان سردسته حكماى مشاء و افلاطون به عنوان سردسته حكماء اشراق معرفى مىگردند « 2 » . و گاهى فقط در حوزه فلسفهء اسلامى به كار
--> ( 1 ) حواشى شرح منظومه ، بحث اصالت وجود . ( 2 ) درباره اينكه آيا افلاطون روش اشراقى داشته است يا نه ، به منطق و فلسفه شهيد مطهرى ، -