على ربانى گلپايگانى
52
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
باشيم ، مانند اينكه كسى لفظ « سعدانه » را مىشنود و هيچگونه آشنايى با آن ندارد ، ولى با لفظ نبات ( گياه ) آشنا است ، به او گفته مىشود : سعدانه نوعى گياه است ، يا مثلا « فسفر » نوعى از عناصر است . ولى در تعريف شرح الاسمى ، نظر به ماهيت معرّف است ، و از اين جهت هيچ تفاوتى با تعريف حقيقى ندارد و تنها فرق ميان تعريف حقيقى و شرح الاسمى اثبات وجود معرف و عدم اثبات وجود آن است ، ماهيت را اگر قبل از اثبات وجود ( يا مسلم و مفروض گرفتن وجود ) تعريف كنيم ، آن را تعريف شرح اسمى و اگر پس از اثبات وجود ( يا مفروض گرفتن وجود ) تعريف كنيم ، آن را تعريف حقيقى نامند و علت اين فرق در نامگذارى اين است كه ماهيت بدون وجود واقعيتى ندارد و در نتيجه از مرحله اسم تجاوز نكرده و به حقيقت عينى راه نيافته است . حكيم سبزوارى به همين مطلب اشاره دارد ، آنجا كه مىفرمايد : « و ما هو الشارح و الحقيقى * و ذو اشتباك مع هل انيق » . « ما » بر دو قسم است : ماء شارحه و ماء حقيقيه . و اين دو ، با « هل » شبكهبندى زيبايى دارند ، يعنى با لفظ « ما » از ماهيت سؤال مىشود ، و با لفظ هل از وجود و در مرحله اول « ماء » شارحه است و پس از آن « هل بسيط » و سپس « ماء حقيقى » و در مرحلهء چهارم « هل مركب » قرار دارد « 1 » . و به همين جهت است كه گفتهاند ، « الحدود قبل الهليات البسيطة حدود إسمية و هى بأعيانها بعد الهليات تنقلب حدودا حقيقية » « 2 » يعنى تعريفها قبل از هليات بسيط ( اثبات وجود ) تعريفهاى اسمى هستند و همان تعريفها پس از هليات ( اثبات وجود ) به تعريفهاى حقيقى منقلب مىشوند . از اينجا معلوم شد كه تعريفهايى كه در متن براى وجود گفته شده است ، تعريفهاى لفظى است نه شرح الاسمى ، لكن در كلام شيخ الرئيس كه خود استاد
--> ( 1 ) منطق منظومه ، غوص في المطالب . ( 2 ) المنطق ، باب سوم ، مقدمه .