على ربانى گلپايگانى
403
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
داشته باشد و وابسته و نيازمند به علت نباشد ؛ زيرا نيازمندى و وابستگى ، عين واقعيت او است ، همانگونه كه معقول نيست كه هستى واجب بالذات در بقاء و استمرار خود نيازمند به غير خود باشد . براساس اصالت وجود ، آنچه مرتبط به علت است ، وجود است نه ماهيت و اين وجود مرتبط به علت ، عين ربط و ارتباط است نه واقعيتى مستقل و منحاز از علت ، كه ارتباط او به علت عارض او گرديده است ، در نتيجه ، افتقار و احتياج به علت پيوسته براى وجود و هستى امكانى ثابت است خواه به هنگام حدوث يا در ظرف بقاء بنابراين چه اندازه سخيف و بىپايه است انديشهء كسانى كه عالم هستى را تنها از نظر حدوث نيازمند به واجب الوجود مىدانند ، و حتى برخى از آنان از روى جهل و عناد تصريح كردهاند كه اگر براى واجب الوجود ، عدم روا باشد ، هيچ خدشهاى در نظام هستى رخ نخواهد داد و اين نهايت نادانى و تباهى در اعتقاد است « 1 » . كسانى كه ممكن را در بقاء بىنياز از علت مىدانند ، به يك رشته مثالهاى عاميانه تمسك كردهاند ، اين مثالها همگى مربوط به مصنوعات بشرى است ، يكى از آنها مثال بناء و بنّاء است كه در متن آمده است ، مثال ديگر ، لباس و دوزنده آن است ، همهء مصنوعات بشرى از اين قبيل هستند ، و در همه اين موارد ، فعل تنها در حدوث خود به فاعل نياز دارد ، ولى پس از حدوث اگر فاعل ناتوان گردد و يا مرگ او فرا رسد ، لطمهاى به فعل نمىرسد و فعل همچنان باقى و پابرجا است ، پس نتيجه گرفتهاند كه ملاك نيازمندى فعل و معلول به فاعل و علت ، حدوث آن است و در بقاء خود نيازى به فاعل و علت ندارد . همانگونه كه در متن اشاره شده است ، در اين مثالها ، آنچه به عنوان فاعل يا علت معرفى مىگردد ، مانند بنّاء و خياط و مانند آن ، فاعل حقيقى و علت پديد آورنده و موجد نيستند ، آرى آنها در پيدايش معلول تأثير دارند ، ولى تأثير آنها از
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 220 - 218 .