على ربانى گلپايگانى
38
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
ب : موضوع حكمت از بحث گذشته ، موضوع فلسفه نيز روشن گرديد ، زيرا همانگونه كه ملاحظه گرديد ، تعريف مزبور از طريق بيان موضوع فلسفه بود . بنابراين موضوع فلسفه « موجود بما هو موجود » يعنى هستى به طور مطلق است . نكتهاى كه ذكر آن در اينجا لازم است اين است كه : در ميان بحثهاى كه متون درسى فلسفه و از آن جمله همين كتاب « بداية الحكمه » مطرح گرديده است ، بحثهايى است مربوط به « ماهيت » ( مرحله پنجم ) و نيز مباحثى مربوط به « عدم » . ( مرحله اوّل ، فصلهاى : ( 10 ) ، ( 11 ) ، ( 12 ) ) ، ممكن است طرح اين بحثها در فلسفه به عنوان يك رشتهء مباحث بيگانه و استطرادى تلقى گردد ، ولى حق اين است كه بحث دربارهء وجود مستلزم طرح اينگونه مباحث در فلسفه مىباشد . توضيح آنكه : وجود بر دو قسم تقسيم مىگردد : وجود واجب بالذات و وجود ممكن بالذات . قسم دوم وجودى محدود و ناقص است و طبعا جداى از ماهيت و فقدان نيست ، هرموجود امكانى در عين اينكه مرتبهاى از كمال وجودى را واجد است ، ولى مرتبهاى ديگر را فاقد است و ماهيتها چيزى جز قالبهاى ذهنى كه بيانگر محدوديت وجودى هستىهاى امكانى مىباشند ، نيستند . بنابراين لازم است ماهيت به طور مستقل مورد بحث قرار گيرد و احكام آن بررسى شود . و به تعبير استاد مطهرى ( ره ) ، اصولا بحث دربارهء ماهيات ، بحث دربارهء عوارض و احكام موجود بما هو موجود است « 1 » . و از طرفى فقدان و نقصان هرموجود امكانى به عدم و نيستى بازمىگردد ، - البته نه نيستى مطلق ، بلكه عدم و نيستى خاص - در اين صورت فقدان و نيستى از عوارض موجود امكانى است و به همين جهت هستىشناسى ، به گونهاى با نيستى شناسى همآغوش مىگردد . و از آنجا كه نقطه مقابل عدم خاص ، عدم مطلق است ،
--> ( 1 ) منطق و فلسفه ، ص 131 .