على ربانى گلپايگانى

368

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

و در مثال : الانسان كاتب بالامكان العام ، سلب امتناع در جانب موافق منطبق با سلب ضرورت و وجوب است ، زيرا نويسندگى براى انسان واجب و ضرورى نيست . لكن با توجه به اين‌كه قضايا از نظر « كيف » دو گونه‌اند : موجبه و سالبه ، به همين جهت در منطق و فلسفه ، امكان ، همان‌گونه كه جهت قضاياى موجبه است ، جهت قضاياى سالبه هم مىباشد ، و در نتيجه مفاد امكان در قضاياى سالبه ، سلب امتناع عدم محمول يا عدم ضرورت جانب مخالف ، يعنى عدم ضرورت وجود محمول براى موضوع خواهد بود ، به همين خاطر امكان را در معناى ديگرى به كار بردند ، كه مشتمل بر دو سلب ضرورت است ، هم ضرورت وجود را سلب مىكند و هم ضرورت عدم را ، و اين معناى امكان در واقع نماينده دو امكان است ، يكى جهت قضيه موجبه و ديگرى جهت قضيه سالبه ، به عبارت ديگر : مركب از دو معناى امكان عام است و آن را « امكان خاص » ناميدند . از اينجا معلوم مىشود كه لفظ امكان خاص نسبت به امكان عام ، از قبيل مشترك لفظى يا مشترك معنوى نيست ، بلكه از قبيل لفظ « منقول » است ، كه از توسعه در معناى امكان خاص پديد آمده است . البته در هردو معناى امكان يك جامع وجود دارد ، و آن « سلب ضرورت » است ، ولى با اين حال لفظ امكان مشترك معنوى نيست ، زيرا مشترك معنوى آن است كه لفظ ، با يك وضع عام همهء مصاديق را شامل شود ، در حالى كه لفظ امكان ، در آغاز در معنى امكان عام رائج بود و سپس در اصطلاح علماى منطق و فلسفه به امكان خاص نقل داده شد . امكان أخص و امكان استقبالى امكان اخص ، صرفا يك اعتبار عقلى و ذهنى است و هيچگونه نظرى به واقعيت خارجى ندارد ، و به همين خاطر ، امكان أخص كاربرد فلسفى ندارد و صرفا در منطق مورد بحث قرار مىگيرد و فلاسفه تنها در بحث از معانى امكان آن را مطرح