على ربانى گلپايگانى
362
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
مىرود ، خواه جانب موافق ( قضيّه ) ضرورى باشد يا غير ضرورى ، پس ( وقتى ) گفته مىشود : فلان شىء ممكن است ( به امكان عام ) : مقصود اين است كه ممتنع نيست و معناى ياد شده از امكان ، در زبان عامه مردم به كار مىرود ( و ) اعم از امكان خاص ( هم ) مىباشد ، و به همين خاطر ( كه كاربرد عمومى دارد و مفاد آن هم اعم از امكان خاص است ) ، امكان عامى يا عام ناميده مىشود « 1 » . 3 - و گاهى امكان در معناى اخص از دو معناى ياد شده استعمال مىشود ، و آن عبارت است از سلب ضرورتهاى ذاتى و وصفى و وقتى ، مانند اينكه مىگوئيم : انسان نويسنده است بالامكان و اين هنگامى است كه ( همانگونه كه ذات ) انسان بودن اقتضاى ضرورت نويسندگى را ندارد ، در مورد موضوع ( نيز ) وصفى يا وقت خاصى كه موجب ضرورت نويسندگى باشد ، ملاحظه نشده است ، ( در اينجا ممكن است گفته شود : چگونه امكان به اين معنا قابل تصور است ، با آنكه به لحاظ واقعيت خارجى اگر اسباب لازم براى نويسندگى تحقق يافته است ، نويسندگى ضرورت بالغير دارد ، و اگر تحقق نيافته است ، عدم آن ضرورت دارد ، و در هردو صورت آنچه مطرح است ، ضرورت است ، حال يا ضرورت وجود يا ضرورت عدم ، و هرچند اين ضرورت ، ذاتى نيست ولى بهرحال با امكان به معناى سلب ضرورت وصفى و وقتى
--> ( 1 ) وصف خاص و عام براى امكان خاص و امكان عام به لحاظ مفاد يا نسبت مصاديق آنها به يكديگر است ، نسبت ميان آن دو ، عام و خاص مطلق است زيرا در هرقضيهاى كه جهت آن امكان خاص باشد ، همانطور كه از جانب موافق سلب ضرورت شده است ، از جانب مخالف هم سلب ضرورت شده است ، ولى در قضيهاى كه جهت آن امكان عام است ، آنچه مسلم است اينكه از جانب مخالف سلب ضرورت شده است ، اما جانب موافق دو حالت دارد ، يكى اينكه ضرورت نداشته باشد ، و ديگرى اينكه ضرورت ثابت باشد . مثلا هرگاه بگوئيم : « الانسان كاتب بالامكان العام » جانب موافق يعنى ثبوت كتابت براى انسان ضرورى نيست ، پس امكان است ، ولى اگر بگوئيم : « اللّه قادر بالامكان العام » جانب موافق يعنى قادر بودن خدا ، ضرورى است . پس امكان خاص تحقق ندارد . بنابراين در مورد امكان عام ، گاهى امكان خاص هم تحقق دارد ، و گاهى تحقق ندارد ولى هميشه در مورد امكان خاص ، امكان عام هم محقق است و وصف خاصى و عامى به خاطر نسبت اين دو معناى امكان به عرف خاص و عام است .