على ربانى گلپايگانى
316
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
كلام او را يادآور مىشويم : حكماء در آغاز كه خواستند شىء را به اين معانى سهگانه تقسيم كنند حال ماهيات كليه را در مقايسه با وجود و عدم در نظر گرفتند ، بدون آنكه به واقعيتى كه به برهان ثابت گرديده است ، نظر كنند . در نتيجه حكم كردند به اينكه هرمفهومى به لحاظ ذات خود يا مقتضى وجود است يا مقتضى عدم و يا هيچيك از آن دو را اقتضاء ندارد ، پس اقسام سهگانه حاصل گرديد ، آنگاه وقتى به مقام برهان رسيدند ، ديدند احتمال اينكه ماهيت اقتضاء وجود خود را داشته باشد ، معقول نيست ، بر اين اساس ، در آغاز واجب را آنگونه معنا كردند و آنگاه كه به شرح خواص آن پرداختند ، معناى ديگرى براى واجب الوجود ، براى آنان كشف شد ، و اين عادت آنان است در برخى موارد ، به جهت آسان بودن كار تعليم و ما هم در اكثر مقاصد خود اين روش را پيروى مىكنيم ، نخست در آغاز بحثها و اواسط آنها روش قوم را برگزيدهايم ، آنگاه در پايان از آنان جدا شدهايم ، تا اينكه طبايع و ذوقها در ابتداى امر از آنچه ما درصدد آن هستيم ابا ننمايند « 1 » . نكته لازم به ذكر اين است كه اين مواد ثلاث ، همان است كه در منطق نيز در بحث قضايا از آن بحث مىشود . ولى تفاوتى كه در منطق و فلسفه در اين مورد وجود دارد اين است كه هرگاه در منطق به كار مىروند شامل همه مفاهيم مىگردند ، يعنى هرمفهومى كه به عنوان موضوع قضيه به كار مىرود با هرمحمولى كه مقايسه شود ، نسبت ميان آن موضوع و محمول از يكى از اين مواد بيرون نيست ، يا وجوب است يا امكان يا امتناع ، و به همين جهت از آنها به « عناصر عقود » يا كيفيات نسبت ياد مىشود . اما هرگاه در فلسفه اولى مطرح مىشوند ، تنها به محمول خاصى يعنى مفهوم وجود اختصاص دارند . آنچه بيان گرديد ترجمه و حاصل عبارات صدر المتألهين است كه متن آن را از نظر مىگذرانيم :
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 85 - 84 .