على ربانى گلپايگانى
304
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
و ربّما يقسم الوجود لذاته إلى الوجود بذاته ، و الوجود بغيره ؛ و هو بالحقيقة راجع إلى العليّة و المعلوليّة ، و سيأتي البحث عنهما . ترجمه و توضيح : فصل سوم : وجود « لنفسه » و « لغيره » مراد از لغيره بودن وجود شيىء اين است كه وجود « فى نفسه » او - وجود فى نفسه يك ماهيت وجودى است كه عدم را از آن ماهيت طرد مىكند - در عين اينكه عدم را از ماهيت آن شىء طرد مىكند ، عدمى را هم از شىء ديگر طرد مىكند ، نه عدم ذات و ماهيت آن شىء ديگر را و گرنه براى وجود واحد دو ماهيت خواهد بود ، و آن ( بودن دو ماهيت براى يك وجود ) كثير بودن واحد است ( كه محال است زيرا اجتماع نقيضين لازم مىآيد ) ، بلكه عدمى زائد بر ذات و ماهيت آن شىء ديگر كه براى آن عدم نوعى مقارنت با آن شىء مىباشد ، مانند : « علم » كه به واسطهء وجود خود عدم را از ماهيت كيفى خود طرد كرده و به واسطه همين وجود ، جهل كه نوعى عدم مقارن با موضوع علم ( نفس ) است را ( نيز ) طرد مىكند ، و مانند : « قدرت » كه همانگونه كه ( با وجود خود ) از ماهيت خود عدم را طرد مىنمايد ، همچنين به واسطهء وجود همين قدرت ، عجز را از موضوع خود ( يعنى نفس ) طرد مىكند « 1 » . و دليل بر تحقق خارجى اين قسم ( وجود لغيره ) ، وجود اعراض است ، زيرا هريك از آنها همانگونه كه از ماهيت خود عدم را طرد مىكند ، به عين همين طرد
--> ( 1 ) حاصل كلام اينكه وجود لنفسه و لغيره در يك جهت مشابه يكديگرند ، و آن اينكه طرد عدم از ماهيت خود مىكنند ، ولى تفاوت آنها در اين است كه وجود لنفسه طرد عدم از شىء ديگر نمىكند ، ولى وجود لغيره طرد عدم از شىء ديگر هم مىكند ، البته اين عدم ، عدم ذات آن شىء نيست ، زيرا فرض اين است كه آن شىء موجود است ، لكن فاقد وصفى وجودى است و فقدان همان عدم است ، و اين عدم ، مقارن و همراه با آن شىء است كه به واسطهء همان وجود لغيره طرد گرديده است ، و اين مطلب از مثالهايى كه در متن آمده است كاملا روشن مىباشد .