على ربانى گلپايگانى
305
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
عدم از ماهيت خود ، از موضوع خود هم نوعى از عدم را طرد مىكند ( سپيدى ، سياهى ، زبرى ، نرمى ، شيرينى ، ترشى ، بلندى ، كوتاهى و مانند آن همگى وجود لغيره دارند ) ، و همينطور صورتهاى نوعى جوهرى ( هم وجودشان لغيره است ) زيرا براى آنها نوعى حصول براى مواد آنها است كه آن مواد را تكميل مىكنند و از آنها نقصى جوهرى را طرد مىنمايند « 1 » و اين نوع از طرد عدم ( كه با يك وجود ، دو عدم طرد شود يكى عدم ذات و ديگرى عدم وصف از شىء ديگر ) ، همان مراد و مقصود از براى غير خود بودن و ناعت و توصيفكننده غير خود مىباشد ، و مقابل اين نوع از وجود ، آن وجودى است كه فقط طردكنندهء عدم خود مىباشد ، مانند انواع تامّه جوهريه از قبيل انسان و فرس ( كه هريك مركب از ماده و صورت مىباشند ) ، و اين نوع از وجود ، وجود لنفسه ناميده مىشود ، پس مطلوب ( در اين فصل كه تقسيم وجود به وجود لغيره و لنفسه است ) ثابت است ، و اين مطلوب همان است كه ما آن را اراده كردهايم . و چه بسا وجود لنفسه به وجود بذاته و وجود بغيره تقسيم مىشود ، و اين تقسيم در حقيقت راجع به بحث عليت و معلوليت ( در عالم هستى ) است و بحث آن ( در مرحله هفتم ) خواهد آمد « 2 » .
--> ( 1 ) مثلا انسان از مرحلهاى كه سلالهاى از طين است و بعد به نطفهاى در قرارگاه مكين مبدل مىشود و سپس به علقه ، آنگاه به مضغه ، پس از آن عظام ، و سپس رويش گوشت بر استخوانها و سرانجام دميده شدن روح در او ، متبدل مىگردد . در اين فاصله صورتهاى جوهرى يكى پس از ديگرى بسان لباسهاى مختلف بر اندام ماده پوشيده شده و گذشته بر اينكه خود تحقق مىيابند ماده را از نقص به كمال سوق مىدهند و به اصطلاح ( با يك تير دو نشان زده مىشود ) . ( 2 ) علاوه بر اين ، اصولا اين تقسيم در طول تقسيم قبل نيست ، زيرا مقسم آن هستى بهطور مطلق است ، نه فقط هستى و وجود لنفسه يا وجود جوهر ، زيرا وجودهاى لغيره نيز يا علت هستند يا معلول ، مثلا وجود صورت علت است و وجود اعراض معلول ، و همه هستىهاى امكانى معلول و هستى واجب تعالى علت است .