على ربانى گلپايگانى

250

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

هرگونه كه فرض شوند ، خالى از مغايرت ميان اين صورتها و امور خارجى ذوات صور ، نيست و لازمهء ضرورى و قطعى اين مغايرت ، سفسطه است . اشكال هفتم و پاسخ آن : لازمه قول به وجود ذهنى اين است كه شىء واحد ( صورت علمى ) هم كلى باشد و هم جزئى و نادرستى آن ظاهر است ( زيرا اجتماع نقيضين خواهد بود ) . بيان ملازمه ( ميان قول به وجود ذهنى و كلى و جزئى بودن شىء واحد ) اين است كه مثلا ماهيت انسان معقول و متصور از جهت تجويز نمودن عقل صدق آن را بر كثيرين ، كلى است ، و از جهت حصول آن ( ماهيت انسان ) براى نفس كه عاقل و عالم به آن و شخصى است ، و ( از جهت ) قيام ماهيت انسان ( متصور و معقول ) به نفس ، جزئى و متشخص به تشخص نفس بوده و از ماهيت انسانى كه معقول و متصور براى نفس ديگرى از نفوس انسانى است ممتاز مىباشد ، پس ماهيت انسان ( كه تصور شده و در ذهن موجود گرديده است ) هم كلى است و هم جزئى . جواب اين اشكال اين است كه ( اگرچه ماهيت انسان ذهنى هم كلى است و هم جزئى لكن ) ، جهت كليت و جزئيت مختلف است ؛ زيرا ماهيت انسان ذهنى ، از آن نظر كه وجود ذهنى مقايسه شده با انسان خارجى است ، كلى است و قبول صدق بر كثيرين مىكند و از اين جهت كه اين ماهيت كيفيت نفسانى است بدون مقايسه كردن آن با خارج ، جزئى است « 1 » .

--> ( 1 ) يكى از شرائط تناقض وحدت دو قضيه از نظر اضافه و نسبت است و مقصود از « جهت » در عبارت متن هم همين مطلب است نه جهت مصطلح در باب قضايا ، مثلا هرگاه بگوئيم زيد هم پدر است و هم فرزند ، اگر از يك جهت و با اضافه به يك انسان ديگر مثلا عمرو باشد ، تناقض لازم مىآيد ، ولى اگر از دو جهت و به اضافه به دو انسان مثلا عمرو و بكر ، باشد ، تناقض لازم نمىآيد . همين‌گونه است كلى بودن و جزئى بودن مفاهيم كلى ذهنى .