على ربانى گلپايگانى

230

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

نتيجه علم از مقولهء اضافه است نه از مقولهء كيف ) . و حال آنكه علم به آنچه كه در خارج معدوم است ( مانند انسان دو سر ، انسان شش دست ، عنقا ، دريايى از جيوه ، كوهى از ياقوت و . . . ) اين نظريه را مردود مىسازد ، زيرا اضافهء نفس به چيزى كه معدوم است معناى محصل و معقولى ندارد ( و علم نفس به خود هم اين نظريه را باطل مىنمايد ، زيرا اضافه نفس به خود نيز معقول نيست ) « 1 » . دلايل وجود ذهنى : طرفداران قول مشهور بر ( اثبات ) معناى مورد نظر خود در باب وجود ذهنى به وجوهى استدلال كرده‌اند : 1 - احكام ايجابى صادق بر معدومات : يكى از اين وجوه اين است كه ما بر امورى كه در خارج موجود نيستند ، احكام ايجابى مىنمائيم مانند سخن ما ( كه مىگوئيم ) دريايى از جيوه داراى اين حكم است و ( مانند ) سخن ما ( كه مىگوئيم ) اجتماع نقيضين غير از اجتماع ضدين است « 2 » . و ايجاب به معنى اثبات است و اثبات چيزى براى چيز ديگرى ، فرع ثبوت و تحقق داشتن مثبت له ( شىء ديگر ) است ، پس براى اين موضوعات كه معدوم در خارج هستند ، وجود و ثبوتى است و چون در خارج نيست ، پس در موطن و ظرف ديگرى است ، و ما آن را ذهن مىناميم .

--> ( 1 ) اين اشكال را حكيم سبزوارى ( ره ) بر آنان وارد نموده‌اند ، ولى ممكن است گفته شود بحث در باب وجود ذهنى مربوط به علم حصولى است ، و علم نفس به خود علم حضورى است ، نه حصولى . ( 2 ) اگر گفته شود : مصب و مجراى ادله وجود ذهنى ، اثبات وجود ذهنى براى ماهيات است و ممتنعات ( مانند اجتماع نقيضين و ضدين ) باطل الذات هستند و براى آنها ماهيتى نيست ( تا گفته شود آن ماهيت در ذهن موجود مىگردد ) و فقط عقل مفهومى را براى امرى كه باطل الذات است مانند شريك البارى و اجتماع نقيضين و . . . ، خلق و اعتبار مىكند . در پاسخ مىگوئيم : همين مفهومى كه عقل اعتبار كرده است داراى نوعى ثبوت است ، زيرا حمل ، انجام گرفته است ( و مفاد حمل اثبات شى براى شىء است ) و چون مفاهيم مفروض در خارج ثبوت ندارند ، پس در موطن و ظرف ديگرى ثبوت دارند كه آن را ذهن مىناميم . ( علامه طباطبائى )