على ربانى گلپايگانى
201
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
نمىگردد و به هيچوجه ، عدم طارى بر وجود نمىشود ، و مقصود از معدوم « 1 » ، در بحث اعادهء معدوم ، اين است كه موجود ، در مرتبهاى ديگر غير از مرتبه و وعاء خاص خود ، تحقق ندارد از نبودن وجود در مرتبه و وعاء ديگر پس از مرتبه و وعاء خاص خود ، به معدوم شدن موجود تعبير مىشود و اين در واقع معدوم شدن موجود نيست ، معدوم شدن موجود به معناى دقيق فلسفى اين است كه در همان مرتبه و وعاء خاص كه شىء وجود دارد ، عدم بر آن طارى گردد و آن موجود را از آن مرتبه بردارد و اين محال و غير ممكن است . در اينجا لاوازيه شيمىدان معروف فرانسه در قرن هيجدهم ميلادى نيز خواسته است از طريق علمى اثبات كند كه هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود ، وى پس از مطالعات شيمياوى خود به اين نتيجه رسيد كه مجموع مواد و اجرام اين عالم ثابت و لا يتغير هستند ، و تمام موجود شدنها و حادث و فانى شدنها كه در نظر ظاهر بين ما نمودار مىشوند ، در حقيقت كيفيات مختلف تجزيه و تركيبها و انواع گوناگون ارتباطاتى است كه اجرام و مواد ثابت جهان با يكديگر پيدا مىكنند . اين نظريه از دو جهت قابل مناقشه است : 1 - مطالعات دانشمندان بعدى ، پايهء اصل بقاء ماده را متزلزل ساخته و ثابت كرده است كه فرض « اجسام و مواد فناناپذير » صحت ندارد و فرضا ما ناچار شويم براى موجودات اين جهان يك مايهء اصلى و مادة المواد قائل شويم ، آن مادة المواد به درجات بسيطتر از اجرام و موادى است كه لاوازيه فرض كرده است . 2 - دليل لاوازيه بر فرض صحت اخص از مدعاى اوست ، زيرا مدعاى وى اعم از مواد و اجرام است و شامل همه چيز مىشود ، يعنى وى به جاى اينكه بگويد : اجرام اين جهان ثابت مىباشند ، گفته است همه چيز ثابت و لا يتغير است و به جاى
--> ( 1 ) همانگونه كه مقصود از اعادهء معدوم ، تكرار وجود و تحقق يافتن آن در مرتبه و وعاء ديگر غير از مرتبه و وعاء خاص آن مىباشد .