على ربانى گلپايگانى
200
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
هويت دارد و آن وجود و هويتى است كه اسباب و علل آن كه به ذات واجب الوجود منتهى مىگردند ، موجب پيدايش آن گرديدهاند ، در اين صورت وجود ديگرى براى آن متصور نيست تا عدم ، آن وجود را از آن موجود بردارد و خود جانشين آن گردد . 2 - موجود امكانى در ذات و ماهيت خود اباء از عدم ندارد « 1 » . اين معنا صحيح است و عدم حتى در ظرف وجود هم همراه با موجود است ، مقصود اين است كه اگر موجود امكانى را با قطع نظر از اسباب و علل هستى آن در نظر آوريم و ماهيت و ذات آن را مورد نظر قرار دهيم ، غير از ذات و ذاتيات خود ، هيچ امر ديگرى در ماهيت آن نيست و هيچگونه إبايى از عدم ندارد ، اگرچه با توجه به مبادى و علل وجودش ، وجود براى آن واجب و قطعى است . 3 - عدم سابق و عدم لاحق : هر موجودى قبل از تحقق هستى مخصوص به آن و پس از آن متصف به عدم مىگردد و گفته مىشود هرموجود امكانى محفوف به دو عدم است ، عدم سابق و عدم لاحق ، اين معنا از عدم چيزى جز ساختهء قوّه وهم نيست ، و حقيقت امر اين است كه هرموجودى داراى مرتبه و وعاء خاصى از وجود است و همانگونه كه قبلا بيان گرديد طريان عدم بر اين وجود محال است و عدم نيز به خودى خود تمايز و تكثرى ندارد ، ( چنانكه در فصل قبل بيان گرديد ) ولى قوهء وهم ، عدم را به اين مرتبه خاص از وجود نسبت مىدهد ، يكى را عدم سابق و ديگرى را عدم لاحق مىنامد و در هرصورت هيچيك از اين دو عدم طارى و عارض بر موجود نمىگردد ، زيرا عدم سابق كه قبل از وجود است و عدم لاحق هم همان معناى نخست از معانى عدم و طريان آن بر وجود است كه قبلا نادرستى آن روشن گرديد « 2 » . بررسى نظريهء لاوازيه از مباحث گذشته روشن گرديد كه موجود به معناى دقيق فلسفى معدوم
--> ( 1 ) الممكن من ذاته ان يكون ليس و من علته ان يكون أيس . ( 2 ) در اينباره به اسفار ، ج اوّل ص 356 - 353 مراجعه شود .