على ربانى گلپايگانى

174

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

و نيز در مسأله « امتناع اعادهء معدوم » روى سخن با آن دسته از متكلمان است كه « اعادهء معدوم » را ممكن دانسته‌اند . بنابراين طرح اين مباحث به گونه‌اى مكمل مباحث وجود ، و براى اثبات اين مطلب است كه عدم به خودى خود هيچ حكمى ندارد ، و احكامى مانند ، ثبوت ، شيئيت ، تمايز ، عليت ، إخبار و نظاير آن ، همگى از آن وجود است ، و اثبات اين مطلب اقتضاء دارد كه نقيض و نقطهء مقابل وجود يعنى عدم ، مورد بحث قرار گيرد و در ضمن ، به شبهات و اشكالات كسانى كه براى عدم ، واقعيت و حكم و اثر واقعى قائل شده‌اند ، پاسخ داده شود . 2 - مطلب دوّم : اين است كه اصولا مفهوم عدم ، از مفاهيم و معقولات عام فلسفى است ، كه موضوعات بحثهاى فلسفى را تشكيل مىدهند . و به ويژه در مباحث مربوط به شناخت و معرفت‌شناسى ( همان چيزى كه فلسفه نقادى كانت را تشكيل مىدهد ) ، مفهوم عدم نقشى كمتر از مفهوم وجود و مفاهيم ديگر فلسفى مانند : وجوب ، امكان ، وحدت ، كثرت ، قوه ، فعل ، علت ، معلول و . . . ندارد . فيلسوف شهيد مطهرى در اين‌باره چنين فرموده است : « شك نيست كه « عدم » ، عينيت واقعى ندارد ولى بدون شك ، در ذهن ما مفهومى دارد كه مغاير با مفهوم « وجود » و نيز مغاير با مفاهيم « ماهيات » است ، و نمىتوان گفت كه قضايايى كه در تركيب آنها « عدم » و « معدوم » دخالت دارد ، كمتر است از قضايايى كه در تركيب آنها « وجود » و « موجود » دخالت دارد ، پس تصورات و انديشه‌هاى ذهنى ما همانطور كه آميخته با يك سلسله ماهيات است ، آميخته به عدم و معدوم نيز هست ، پس عدم و معدوم - همانند ماهيات - هرچند در دفتر واقع حسابى ندارد ولى در دفتر انديشه‌سازى ذهن حساب مهمى دارد ، و ما در پاورقىهاى « اصول فلسفه و روش رئاليسم » گفته‌ايم : كه تا هنگامى كه ذهن و طرز انديشه‌سازى ذهن را كاملا نشناخته‌ايم ، نمىتوانيم فلسفه به معناى واقعى داشته باشيم . به عبارت ديگر ، عدم و معدوم در مرحلهء عين و واقع نقشى ندارد ، ولى از اركان