على ربانى گلپايگانى

144

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

به كون و تحصل آن است ، زيرا امر جنس از نظر تحقق و تحصل مردّد بين انواع مختلف است ، و اين ابهام را فصل بر طرف مىكند ، ناطق كه به حيوان ضميمه شد ، نوع انسان تحقق مىيابد ، و ابهام جنس از اين جهت بر طرف مىشود . پس فصل نسبت به جنس ، محصّل و مقسّم است نه مقوّم ، ولى نسبت به ماهيت نوع ، مقوّم است نه مقسّم . « ناطق » حيوان را تحصّل و تحقق مىدهد و آن را به انسان و غير انسان تقسيم مىكند ، ولى نسبت به انسان مقوم ذات و ماهيت آن است . اكنون مىگوئيم فرض اين‌كه « ناطق » هم مقوّم ذات « انسان » باشد و هم محصّل و مقسّم آن محال است ؛ زيرا مقسّم بودن فصل براى نوع فرع تقوم ذاتى داشتن آن است ، ( فصل مقسّم ، ماهيتى را كه تقوم ذاتى دارد ، تقسيم مىكند و تحصل مىبخشد ) و حال آنكه ناطق مقوّم ذات انسان است ، يعنى ذات انسان بدون ناطق تقوم ندارد . و اين اجتماع نقيضين است ، ذات انسان هم تقوم دارد . ( زيرا ناطق مقسّم و محصّل آن است ) و هم تقوم ندارد . ( زيرا ناطق مقوّم آن است ) . اين اشكال در مورد وجود و فرض جنس و فصل براى آن وارد مىشود ، زيرا وجود ( طبق اين فرض ) ، نوعى است مركب از جنس و فصل ، و فصل و جنس ، آن هم از سنخ و حقيقت وجود است ، در نتيجه فصل وجود هم مقوم آن است و هم مقسّم آن ، زيرا فرض اين است كه نوع و جنس چيزى غير از حقيقت وجود نيست . بنابر اين فصل در عين اينكه براى وجود ( به لحاظ اينكه وجود نوع است ) مقوم است ، مقسّم هم مىباشد . ( به لحاظ اينكه وجود جنس است ) و مقوم بودن و مقسم بودن يك فصل براى يك حقيقت ، مستلزم اجتماع نقيضين است . پس حقيقت وجود ، اجزاء عقلى ( جنس و فصل ) ندارد . و در مرحلهء پنجم ثابت خواهد شد كه ماده و صورت همان جنس و فصل هستند و تفاوت آنها به « به شرط لا » و « لا به شرط » است . جنس ، مادهء لا به شرط است و مادّه همان جنس به شرط لا ، و فصل ، صورت لا به شرط است و صورت همان فصل به شرط لا ، بنابراين همان