السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )
85
گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )
نه به قصد و همت ، مدرك است نه به نبض « دست » ، بصير است نه به ابزار . زمان همراه او نيست ، مكان شاملش نمىگردد . خواب و چُرت زدن ، عارضش نمىشود ، صفات ، محدودش نمىكند ، ابزار و ادوات فايدهاش نمىبخشد . وجودش سابق بر زمان است ، هستىاش مقدّم بر عدم و نيستى ، ازليتش مقدّم بر آغاز است . با شعور دادن به مشاعر ، نشان آن است كه او ، جايگاه شعور ندارد و تكوين جواهر ، نشان عدم جوهر بودن اوست . تضاد ميان اشيا نشان بى ضد بودنش و ائتلاف و تقارن ميان امور ، نشان عدم قرين داشتن اوست . او ، روشنايى را با تاريكى ، تجلى را با ايهام ، خشكى را با رطوبت ، سردى را با حرارت ، ضد ساخته است . ميان نامتجانس ، تأليف و ميان هم تجانس ، تفريق انداخته است ، كه كننده هر دو يكى است چه تأليف و چه تفريق و اين معناى آيه كريمه است : « وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » . با اين آيه ( قدرت ) ميان پيش و پس را جدا ساخت كه همگان بدانند كه او « قبل » و « بَعد » ندارد . وجود غرايز شاهد آن كه او غريزه ندارد كه خود ، آنها را آفريده است . وجود غرايز متفاوت ، دليل عدم تفاوت مُكَون غرايز است . او ، زمان را به وجود آورد كه دليل عدم توقيت و زمانى بودن اوست . خداوند راست ، معناى حقيقى ربوبيت كه بىمربوب است و حقيقت الوهيت از آنِ اوست ، بى آنكه مألوهى داشته باشد . او ، حقيقاً عالِم است بى آنكه به موجود ديگر معلوم باشد و خود خالق است و مخلوق كسى نيست ، منبع و تأويل شنوايى اوست ، بى آنكه مسموع كس ديگرى باشد . اينطور نيست كه از آن وقتى كه خَلق كرد ، استحقاق معناى خالقى پيدا كرد و نه با ايجاد مخلوقات ، معناى آفريندگى پيدا نمود . براى او ، زمان تحقق ترديد زمان ظرفيت و همراهى معنا ندارند .