السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )
115
گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )
پس حكومت خود را با ريختن خونى به حرام ، نيرومند مكن ، كه خون به حرام ريختن ، قدرت را به ناتوانى و سستى كشاند ، بلكه دولت را از صاحب آن به ديگرى بگرداند . و به كشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذرى به كار نيايد « 1 » چه در آن قصاص بايد ، و اگر دچار خطا گشتى و تازيانه يا شمشير يا دستت از فرمان ، بيرون شد و - به ناخواه ، كسى را كشتى - چه در مُشت زدن و بالاتر بيم كشتن است ، مبادا نخوت دولت تو را وادارد كه خود را برتر دانى و خون بهاى كشته را خاندانش نرسانى . « 2 » و بپرهيز از خودپسنديدن و به خودپسندى مطمئن بودن « 3 » و ستايش را دوست داشتن كه اينها همه از بهترين فرصتهاى شيطان است تا بتازد و گُرده نيكوكاران را نابود سازد .
--> ( 1 ) . سپس امام ، مالك اشتر را نصيحت مىكند در رابطه با خونريزى و آدم كشى كه انتقام و قصاص را به دنبال دارد . قصاص بدنى ( فيزيكى ) يا به عبارت ديگر ، كشتن بينالمللى ، قصاص را ضرورى مىكند ، آن هم به طور نابود كردن و اعدام فيزيكى ( بدنى ) چنانكه قاتل و بدن مقتول را كشته و نابود مىكند . اشاره امام ، تهديد و ترساندن مالك است كه با اين عبارات بيان كرده است . اين عبارات بسيار مؤثر و نافذ است از اينكه اينطور بيان شود « مطمئنا در قصاص ، واقع بينى وجود دارد » شرح نهجالبلاغه ، ج 17 ، ص 111 . . ( 2 ) . مانند قصاص در قتل و كشتن عام ، به عنوان كيفر قاتل جبران و پرداخت خسارت در مورد قتل غير عمدى ، در شريعت اسلام ، تعيين شده است . در قرآن سوره نساء ، آيه 92 چنين آمده است : « وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ » هيچ مؤمنى حق ندارد كه مؤمن ديگرى به خطا بكشد ، اگر مؤمنى را به خطا بكشد ، به كفاره آن بنده مؤمنى آزاد كند و خون بهاى آن را به صاحبش تسليم كند . « وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً » ؛ و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاويد خواهد ماند و خداوند به او غضبناك است . . ( 3 ) . ابن ابىالحديد چندين حديث از پيامبر نقل مىكند : سه خطر مهلك وجود دارد : 1 . در بخل و تنگ نظرى . 2 . بوالهوسى و شهوترانى . 3 . خودستايى و تكبر . شرح نهجالبلاغه ، ج 17 ، ص 114 . .