السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )

103

گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )

رسولش باز آر ، چه خداى تعالى مردمى را كه دوست‌دار راهنمايىشان بوده گفته است : « اى كسانى كه ايمان آورديد ! خدا و رسول و خداوندان امر خويش را فرمان بريد ، پس اگر در چيزى با يكديگر خصومت ورزيديد ، آن را به خدا و رسول باز گردانيد » و بازگرداندن به خدا ، گرفتن محكم كتاب او ، قرآن است . « 1 » و بازگرداندن به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست كه پذيرفتهء همگان است . « 2 » و براى ميان مردم از رعيت خود ، آن را گُزين كه نزد تو برترين است . آن‌كه كارها بر او دشوار نگردد و ستيز خصمان ، وى را به لجاجت نكشاند و در خطا پايدار نبود ، « 3 » و چون حق را شناخت در بازگشت بدان در نماند و نَفسْ او به طمع ننگرد و تا رسيدن به حق ، به اندك شناخت ، بسنده نكند و در شبهت‌ها درنگش از همه بيش باشد و حجت را بيش از همه به كار برد و از آور شد صاحبان دعوى كمتر به ستوه آيد و در آشكار گشتن كارها شكيباتر بود و چون حكم روشن باشد ، در داورى قاطع‌تر . « 4 » آن‌كس كه ستايش

--> ( 1 ) . در اين مورد نقطه 48 ملاحظه شود . . ( 2 ) . مفسران اين را توضيح مىدهند كه امت از آن بخش از سنّت پيامبر پيروى نمايند كه مورد اتفاق و اجماع است ، نه بخش‌هايى كه مورد خلاف مىباشد . . ( 3 ) . تحكم الخصمين / مطابق نظر ابن ابى الحديد ، فعل تحكم اين‌جا به معناى اين است : پرخاشگرى و خشونت‌كردن يا لجاجت كردن است . ابن ابى الحديد ، ج 17 ، ص 59 . اما ابن ميثم بَحرانى چنين معنا مىكند كه قاضى كسى باشد كه بر تلاش‌هاى خود در معلوم كردن حقيقت به وسيله لجاجت از دادخواهان ، سرباز زند و امتناع ورزد . گفته مىشود كه اين يك اشاره و تلميح است به شخصى كه دادخواهان بايد از او راضى باشند . . ( 4 ) . ابن ابىالحديد ، توضيح مىدهد كه هر وقت كه به قاضى يك موقعيت بالائى داده شود ، خواسته‌هاى حاكم وزمامدار همانند عامه مردم بايد او صلابت و متانت داشته باشد و حق هيچيك را ( با تملق و جاپلوسى يا مهمل كارى و اهميت ندادن ) پايمال نكند و كسى را بهتان نزند و افتراء نگويد ، فارغ از ترس حكومت و احترام گذارى به شخصى كه مورد داورى او در محكمه او است . ج 3 ، ص 205 . .