السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
63
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
مىگوييم : از آنجا كه نسبت آنچه در سراى طبيعت و عالم ماده است به حقايق خود مانند نسبت ظاهر به باطن است و هر خصوصيت وجودى متعلق به ظاهر ، در حقيقت متعلق به باطن است و بالعرض و بالتبع باطن به ظاهر هم استناد دارد ، پس ادراك ضرورىاى كه نفس نسبت به خودش دارد اولا و بالحقيقه متعلق به باطن او است و به عرض و تبع آن مربوط به خود نفس است . پس حقيقتى كه در باطن نفس است ، از خود نفس آشكارتر و بديهىتر است و آنچه كه در باطن اين باطن است از آن نيز روشنتر و بديهىتر است ، و همينطور پيش مىرود تا مىرسد به حقيقتى كه هر حقيقتى به او ختم مىگردد ، و او خود آشكارترين معلومها و بديهىترين بديهات است . و از آنجا كه وجود او صرف و پاك از آلودگى و اختلاط است ، ثانى و دوم و نيز غير و بيگانه براى او تصور نمىشود ، و نسبت به ادراك او نيز دفع دفعكننده و منع و بازدارى منعكننده فرض ندارد . و اين البته برهانى تام و غير قابل رد است . پس مىگوييم : هر حقيقتى كه موجود است اقتضاى تماميت خود و ذات و