السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )

64

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )

عوارض خود را دارد و اين يك مقدمهء بديهى و بىنياز از اثبات و استدلال است ، جز اينكه نياز به تصور كامل دارد . پس هنگامى كه ما مثلا « ا » را كه داراى عوارضى مانند « ب » و « ج » و « د » مىباشد در نظر آوريم ، اين حقيقت در ذات خود اقتضا دارد كه « ا » غير ناقص باشد و ناقص از « ا » همان « ا » نخواهد بود و همانا ما « ا » را فرض كرده بوديم . و همچنين اين حقيقت مقتضى عوارضى همچون « ب » ، « ج » و « د » را دارد ، در حالى كه خودش خودش است و ناقص از « ب » ، « ج » و « د » همان « ب » ، « ج » و « د » نخواهد بود و همانا ما « ب » ، « ج » و « د » را فرض كرده بوديم نه غير آنها را ، و اين مطلبى واضح و آشكار است . و هر آنچه را كه هر حقيقتى در ذات خود و عوارضش اقتضاى آن را دارد ، همان چيزى است كه ما آن را كمال و سعادت مىناميم . آنگاه بايد دانست كه حقيقت هر كمالى همان چيزى است كه در ذات خود مقيّد به حدود عدميه مىشود ، كه اين خود نقص است . پس هر كمالى در ذات خويش واجد ذات خويش است و هيچ‌چيز از ذات خود را فاقد نخواهد بود مگر از اين جهت كه يك قيد عدمى بالضروره همراه آن خواهد بود . پس حقيقت « ا » مثلا داراى آنچه كه براى « ا » مفروض است مىباشد ، و جدايى و انفصال يك شخص از « ا » با شخص ديگر « ا » تنها از اين‌رو است كه هريك از دو شخص مقيّد به يك قيد عدمى گشته‌اند و در اثر اين قيد ، هريك از اين دو ، فاقد خصوصيت شخص ديگر است نه فاقد ذات و عوارض ذاتى آن ، زيرا در اين صورت « انقلاب » يا « خلف » پيش خواهد آمد . پس حقيقت « ا » داراى دو مرتبه است : يكى مرتبهء ذاتش كه فاقد چيزى از ذات خويش نيست ، و ديگر مرتبهء تشخص و تعيّن آن ، يعنى مرتبه‌اش از نظر متشخص گشتن و به جامه و كسوتى معين درآمدن ، كه در اين صورت برخى از كمالات را فاقد خواهد بود . و اين مطلب هيچ ربطى به مسئلهء تشكيك ندارد زيرا هنگامى كه ما مرتبه‌اى از مراتب « ا » را در نظر آوريم ، آن مرتبه باز خود « ا » خواهد بود و . . . ، بلكه شخص نيز هرگاه با حقيقت در نظر آورده شود ، اين شخص معين يا آن ديگر خواهد بود ، اما اگر اصل حقيقت را در نظر نياوريم