السيد الطباطبائي

97

مجموعه رسائل ( فارسى )

و سخن امام كه فرمود : « آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه ميان آن‌هاست باطل نيافريده و انبيا بشارت دهنده و انذار كننده را به عبث برنينگيخته » دو جمله است كه احتمالًا نفى جبر و تفويض هر دو هست ، زيرا اگر افعال انسان مخلوق خدا و قائم به او ( سبحانه ) مىبود ، پس معادى كه غايت و نهايت خلقت است امرى باطل مىشد ، چون در اين صورت جزا و پاداش بىمعنا مىگرديد و هم‌چنين برانگيختن انبيا و انجام بشارت و انذار توسط آنان عبث مىشد ، چون چه معنا دارد خداوند بر كردهء خويش اقامه حجت كند ؟ ! و اگر چنان چه افعال انسان مخلوق او باشد و خداوند سبحان در آن‌ها تأثيرى نداشته باشد ، لازم مىآيد كه غايت از خلقت چيزى باشد كه آن در تحت قدرت خدا نيست و بطلان چنين لازمى بديهى است و ناگفته پيداست كه بعثت پيامبران به هدف هدايت انسان كه منحصراً در اختيار اوست و خداوند هرگز نقشى در آن ندارد ، عملى عبث خواهد بود . ناگفته نماند كه بحث قضا و قدر در ابتداى امر ، مسأله‌اى بيش نبوده ولى بعداً به سه مسئله اصلى تحليل شده است : اول : مسئله قضا كه عبارت است از تعلق ارادهء حتمى الهى به هر چيزى و هر پديده‌اى و احاديث چنين امرى را اثبات مىكنند ؛ مسئله دوم : قدر است و آن به معناى اثبات تأثير خداوند در افعال انسان است و احاديث در اين زمينه هم زبان اثباتى دارند ؛ مسئله سوم : مسئله جبر و تفويض است كه مفاد احاديث ، نفى هر دو و اثبات شق سوم است كه به تعبير : « امر بين الامرين » ذكر گرديده است ، يعنى افعال بندگان نه ملك خداوند است و بس بى آن‌كه انسان كاره‌اى باشد و نه به عكس ، بلكه قدرت و توانايى انسان بر انجام كارها ، ملكى است در طول ملك خداوند و سلطنتى است در ظرف سلطنت او . از ذكر اين نكته نيز نگذريم كه نام‌گذارى اين گروه‌هاى منحرف بر اساس حديث