السيد الطباطبائي
93
مجموعه رسائل ( فارسى )
4 . قضا و قدر مرحوم شيخ كلينى زير عنوان : « نه جبر نه تفويض بلكه امرى ، ميان آن دو » چهارده حديث آورده و استاد علامه در ذيل حديث يكم ضمن يك پاورقى ، مسئله قضا و قدر را از ديدگاه حديث و عقل بررسى فرموده است كه ما پس از نقل حديث مزبور به تعليقه ايشان خواهيم پرداخت . حديث يكم : اميرالمؤمنين على عليه السلام در بازگشت از صفين در مسجد كوفه نشسته بود . پيرمردى جلو آمد و در برابر على عليه السلام زانو زد و گفت : يا على ، بفرماييد اين حركت ما به سوى اهل شام به قضا و قدر الهى بوده است يا نه ؟ على عليه السلام : آرى اى مرد ، شما از هيچ كوهى بالا نرفتيد و بر هيچ دشتى سرازير نشديد مگر آنكه همهاش به قضا و قدر خدايى بوده است . پيرمرد : پس اين همه رنج و زحمت ، از خدا و كار اوست ؟ على عليه السلام : ساكت باش مرد ! بلكه خداوند در اين مسير ، رفت و برگشت و اقامت و حركت براى شما اجر و پاداش بزرگ قرار داده و شما در هيچ يك از اين حالات ، مُكْرَه ، مضطر و مجبور نبودهايد . پيرمرد : چگونه مجبور و مضطر و ناچار نبودهايم در حالى كه رفتن و برگشتن ما همگى به قضا و قدر الهى بوده است ؟ على عليه السلام : گويا تو قضاى حتمى و قدر لازم پنداشتى اگر چنين بود ثواب و عقاب ، امر و نهى از سوى خدا بى معنا بود و وعد و وعيد الهى ساقط و بى نتيجه مىشد . بر گناهكار سرزنشى نبود و براى نيكوكار مدح و ثنايى متصور نمىشد و حتماً ، گناهكاران به احسان و نيكى شايستهتر و نيكوكاران به مجازات و سرزنش سزاوارتر مىشدند و اين سخن ياران بتپرستان و كلام دشمنان خدا و منطق حزب شيطان است و اين عقيده و مسلك قدريه و مجوس اين امت است .