السيد الطباطبائي

220

مجموعه رسائل ( فارسى )

راست‌گو هم باشد ، لازمهء آن اين است كه با ماوراى طبيعت آن چنان ارتباط داشته باشد كه بتواند خرق عادت كند ، و خداوند نيز با فرستادن وحى و شريعت به سوى او چنين خواسته باشد . در اين صورت ، فرقى ميان خرق عادت‌ها وجود نخواهد داشت ، و كسى كه بر يك خرق عادت قادر باشد ، بايد بر ديگر كارهاى خارق العاده نيز قادر باشد ، زيرا به مقتضاى : « حكم الامثال فيما يجوز و مالايجوز واحد » ، [ حكم مثل‌ها در امكان و عدم امكان برابر است ] اگر چيزى ممكن باشد ، بايد نظير آن نيز ممكن باشد . طبق اين بيان ، اگر خداوند اراده كرده است كه قومى را به وسيلهء يك كار خارق‌العاده [ وحى ] هدايت كند ، لازمه‌اش اين است كه با انجام يك كار خارق العادهء ديگر [ معجزه ] آن را تحكيم و تثبيت نمايد ، تا كسانى كه عنادى ندارند ، با اطمينان قلبى ، حقانيت آن مدعى وحى را تشخيص دهند و بپذيرند . به همين دليل ، هرگاه پيامبرى برخاسته و ادعاى نبوت كرده است ، از او مطالبهء معجزه شده است ، و اين كارى برخاسته از فطرت و غريزهء بشرى است . مطالبهء معجزه ، براى اثبات ارتباط با ماوراى طبيعت است ، نه براى اثبات معارف عالى و ارزشمندى كه پيامبران آورده‌اند ، زيرا آن معارف خود بر منطق عقل استوار است ، و مىتوان با اقامهء برهان آن‌ها را اثبات كرد . اگر شخصى از طرف بزرگ قومى براى آن قوم پيامى بياورد كه مشتمل بر يك سلسله دستورها باشد ، و مردم هم باور داشته باشند كه آن بزرگ ، هدفى جز مصلحت و خيرانديشى بر ايشان ندارد ، در اين جا هرچه آن پيام آور براى مصلحتى بودن و منطقى بودن سخنان خود دليل بياورد ، فقط اين را اثبات مىكند كه سخنانش قابل عمل و مطابق با مصلحت است ؛ ديگر اثبات نمىكند كه اين سخنان از طرف آن بزرگ قوم است ، چه طبيعى است كه مردم - در اين كه پيام مزبور از طرف آن آن بزرگ قوم است - از او دليل و برهان مطالبه خواهند نمود . بنابراين ، او بايد براى اثبات مطلب دست خط ، مهر ، امضا ، و يا نشانه هايى ديگر را ارائه دهد تا مردم مطمئن شوند كه از