السيد الطباطبائي

196

مجموعه رسائل ( فارسى )

بود كه در قديم بسيارى از رويدادها را با آن توجيه مىكردند . اين خلاصهء سخنان دانشمندان كنونى در توجيه معجزه و كارهاى خارق العاده است . البته ، بايد تا حدى به آنان حق داد ، زيرا نمىتوانند باور كنند كه يك معلول طبيعى ممكن است علت طبيعى نداشته باشد ، و در عين حال ، رابطهء طبيعى هم‌چنان محفوظ باشد . به عبارت ساده‌تر ، منظور از علت طبيعى اين است كه چند موجود طبيعى چون : آب ، خاك ، آفتاب ، و هوا با شرايط و روابط خاصى جمع شوند و موجود طبيعى ديگرى چون گياه را به وجود آورند كه وجود آن گياه پس از وجود آن موجودات تحقق يافته مربوط بدان‌ها باشد ؛ به طورى كه اگر آن اجتماع و نظام نمىبود ، اين موجود بعدى هم پديد نمىآمد . پس اگر درخت خشكى با معجزهء پيامبرى سبز و بارور شد ، چون موجودى طبيعى است ، بايد علتى طبيعى داشته باشد ؛ چه ما آن علت را بشناسيم و چه نشناسيم ؛ چه مانند دانشمندان روان‌كاو ، علت آن را امواج ناشناختهء الكتريسيتهء مغناطيسى بدانيم و چه در اين باره سكوت اختيار كنيم . قرآن كريم از آن علت نام نبرده و نفرموده است كه آن يگانه امر طبيعى كه تمام حوادث را - اعم از عادى و خارق العاده - تعليل و توجيه مىكند ، چيست ؟ و چه نام دارد ؟ و كيفيت تأثيرش چگونه است ؟ البته ، سكوت قرآن از تعيين چنين علتى ، بدان جهت است كه آن علت از غرض و مقصود عمومى كلام خدا خارج است ، زيرا قرآن براى هدايت عموم بشر نازل گرديده و تنها به دانشمندان و كسانى كه از امواج الكتريسيته باخبر هستند ، اختصاص نيافته است . منتها قرآن كريم بدين حد اكتفا كرده و بيان داشته است كه هر حادث مادى را سببى مادى است ؛ ليكن آن سبب به اذن خدا اين حادث را پديد مىآورد . به عبارت ديگر ، هر حادث مادى را كه در هستى خود به خدا مستند است - همان‌طور كه همهء موجودات نيز به او مستند هستند - مجرايى مادى و راهى طبيعى