السيد الطباطبائي
193
مجموعه رسائل ( فارسى )
هستند كه قرآن كريم آنها را به عدهاى از پيامبران ، چون : نوح ، هود ، صالح ، ابراهيم ، لوط ، داوود ، سليمان ، موسى ، عيسى ، و محمد صلى الله عليه و آله نسبت داده است . حال بايد دانست كه اين گونه امور خارق العاده - اگرچه عادت ، آنها را انكار نموده بعيد مىشمارد - فى نفسه ، امور محال نمىباشند و عقل آنها را محال نمىشناسد ، و نيز از نوع اجتماع نقيضين ، ارتفاع نقيضين « 1 » ، سلب الشىء عن نفسه « 2 » ، و نظاير آنها نيستند ، چه آنها فى نفسه محالند و امور خارق عادت از سنخ آنها نمىباشند . چگونه مىتوان معجزات را از سنخ محالات دانست ؟ در حالى كه ميليونها انسان عاقل - كه پيرو اديان آسمانى بودهاند - بدون كوچكترين ترديدى آنها را با جان و دل پذيرا شدهاند ، چه اگر معجزه ، همچون مثالهاى مزبور « 3 » ، از سنخ محالات مىبود ، هرگز عاقلى آن را نمىپذيرفت ، و با آن نبوت هيچ پيامبرى را استدلال نمىكرد ، و حتى آن را به كسى نيز نسبت نمىداد . اين امور ، نه تنها محال نيستند ، بلكه عادت طبيعت نيز آنها را انكار نمىكند و چشم طبيعت هر لحظه تماشاگر مشابه آنها در جهان طبيعت است ، زيرا در اين جهان پهناور ، هر لحظه زندهاى مىميرد ؛ مردهاى زنده مىشود ؛ حادثهاى به حادثهء ديگر تبديل مىگردد ؛ خوشىها جاى خود را به گرفتارىها مىدهند و گرفتارىها جاى خود را به خوشىها مىسپارند . بنابراين ، چشم طبيعت از ديدن اين حوادث كاملًا پر است .
--> ( 1 ) . اجتماع و ارتفاع نقيضين : اهل معقول گويند اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است ؛ يعنى ممكن نيست كه امرىهم موجود باشد و هم معدوم از جهت واحد ، و يا نه موجود باشد و نه معدوم . ( فرهنگ علوم عقلى ، ص 51 ، و نيز ر . ك : نفايس الفنون ، ج 2 ، ص 469 . ) . ( 2 ) . سلب الشىء عن نفسه : كلمهء سلب مرادف با نفس و مقابل با ايجاب است ، و « سلب الشىء عن نفسه » ؛ يعنى نفى چيزى از ذات خود محال است ، چنانكه گويند : انسان انسان نيست ، يا حيوان ناطق نيست ( فرهنگ علوم عقلى ، ص 178 ) . . ( 3 ) . مراد « اجتماع نقيضين » ، « ارتفاع نقيضين » ، « سلب الشىء عن نفسه » و نظاير آنهاست . .