السيد الطباطبائي
182
مجموعه رسائل ( فارسى )
مقاصدى است ، اقتضا مىداشت كه آفرينش آدم را به نحوى در ابتدا و سپس خلقت و شكلگيرى انسان ( مفاهيم : خلقناكم ثم صورناكم ) را بيان فرمايد ، تا نظر آقاى طباطبائى و مفسران ديگر درباره خلقت خاصه و متفاوت آدم نسبت به ساير افراد بشر ، مؤيد باشد و ديگران تفسير ناصوابى در آيه به عمل نياورند . ج ) اگر به فرض صحت ادعا ، حرف « ثم » در آيه 11 اعراف به معناى « و » و به عنوان عطف در كلام استعمال شده بود ، آيا بلاغت و منطق ايجاب نمىكرد كه همان حرف واو كه از هر جهت وافى به مقصود بود به كار برده شود ؟ و آيا خود آقاى طباطبائى كه از نويسندگان به زبان عربى هستند ، كلمه « ثم » را به جاى « واو » در عطف كلام به كار بردهاند ؟ چنين اختلاف و تسامح در نوشتههاى ادبى اين نويسندگان نيست تا چه رسد به كلام الهى كه لغزش و هوس در آن راه ندارد و جز بر حكمت و دليل استوار نمىباشد . 13 . راجع به آيات 7 تا 9 سوره سجده كه به اين بيان است : « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ * ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ » . علامه طباطبائى توضيحاتى در اواسط بحث دادهاند كه بىتذكر نبايد گذاشت : ايشان خلاصهاى از آنچه را كه در صفحات 120 تا 132 كتاب خلقت انسان راجع به اين آيات بحث كردهايم ، بيان نمودهاند با اين تفاوت كه منظور اصلى بحث ، به واسطه تلخيص و اختصار تا اندازهاى مبهم و نامعين گرديده و چون با مراجعه به آن كتاب ابهام حاصل را مىتوان مرتفع ساخت ، لذا بحث بيشتر در اين جا موردى نخواهد داشت . آقاى طباطبائى از روى قراين نوشتهء ايشان ، آيه 7 و 8 سوره شريفه سجده را در بيان خلقت مستقيم و بلافاصله آدم از گل و ادامهء نسل او را بعداً ، از كيفيت تناسلى كه در ميان انسانها معمول است ، دانسته و مدلول آيه 9 را در رسيدن روح الهى ، هنگام