السيد الطباطبائي

178

مجموعه رسائل ( فارسى )

د ) اگر باز مفهوم عام كلمه « العالمين » به واسطه محلّا به لام بودن آن را وسيع‌تر ساخته و بخواهيم ناظر به تمام دوره بشريت ، بدانيم ، آيا مىتوانيم منكر شويم كه نوح و هر يك از پيغمبران آل‌ابراهيم و آل‌عمران در زمان خودشان از ميان قوم خود كه جسماً مثل او بودند ، برگزيده و انتخاب شده‌اند ؟ پس وقتى چنين حكم درباره هر يك از اين انبياى صادق جارى باشد ، چگونه بايد براى آدم در آيه 33 سورهء آل‌عمران كه در رديف ساير انبيا نام برده شده و اختصاص و استثنايى براى او ذكر نگرديده ، دريافت ديگر داشته باشيم و او را مخلوق از غير پدر و مادر دانسته و اصطفاى او را از ميان انسان‌هايى كه بعد مىآيند بدانيم ؟ ! و همين‌طور راجع به اين كه نوشته‌اند : ممكن است آدم از ميان اولاد خودش برگزيده شده باشد ، هرچند چنين ادعا و احتمال بسيار ضعيف است ، مع‌ذلك در جواب بايد گفت مگر نوح و انبياى آل‌ابراهيم و آل‌عمران از ميان اولاد خود به پيغمبرى برخاسته‌اند تا آدم را هم كه در بيان آيه معطوف و همتراز آنان است ، منتخب از ميان اولادش بدانيم ؟ ! ه ) اما اين كه در آخر اين بحث اجمالًا متذكر شده‌اند كه اگر اصطفاى آدم به واسطه داشتن عقل است ، چون بنىآدم هم عقل دارند ، پس با او اشتراك صفت خواهند داشت و از اين جهت « تخصيص من غير مخصص » حاصل مىشود . ما با استناد به قرآن متذكر شده‌ايم كه مزيت و موجب برترى آدم ، علمى است كه از جانب خداوند براى فهم واقعيات « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ . . . » دريافت نموده و نتيجه اين دريافت ، دارا شدن عقل و تشخيص گرديد كه به ميراث به اعقاب خود منتقل نمود . بدين وسيله است كه اولاد آدم داراى فكر شدند و در راه تكامل فكر افتادند و بنابراين ، فرق آدم و بنىآدم در اين است كه با دريافت علم از پروردگار ، داراى تشخيص و عقل شد ، اما بنىآدم با داشتن عقل و تشخيص علم دار مىشوند و از اين راه عاقبت به پروردگارشان « رجعت » مىكنند . از طرف ديگر درجات عقل و هوش در افراد بنى آدم ، به واسطه عللى كه در وراثت