السيد الطباطبائي

149

مجموعه رسائل ( فارسى )

كامل‌ترى شود ! و مدعى همين است كه « انواع » در سير تكاملى جاى خود را به يك‌ديگر داده ، نوع ناقص بدل به نوع كامل مىشود ! البته آنچه مىتوان پذيرفت و نمىشود انكار كرد ، تنها اين مسئله است كه نشأه زندگى از نظر كمال و نقص و شرافت و پستى ، داراى مراتب مختلفى است و بالاترين مراتب زندگى ، زندگى انسان است و از آن پايين‌تر ، زندگى حيواناتى است كه به زندگى انسان شبيه‌تر است و هم‌چنين حيوانات ديگرى كه در مراتب پايين‌تر زندگى انسان قرار دارند كه هر يك به زندگى انسان نزديك‌تر باشند در مرتبه عالىترى قرار دارند . و اما اين كه اين اختلاف مراتب از راه هر نوعى به نوع همسايه خود كه كامل‌تر از آن است صورت گرفته ، هيچ دليل در كار نيست كه آن را اثبات كند و از اختلاف مراتب زندگى نمىتوان « تحول » و « تطور » را نتيجه گرفت . البته مىتوان از آن حدس غير يقينى زد ، پس فرضيه تطور انواع ، فرضيه‌اى حدسى است ، كه اساس علوم طبيعى امروز را تشكيل داده كه ممكن است روز ديگر ، فرضيه نيرومندترى جاى آن را بگيرد ، چون علم هيچ وقت توقف نمىكند و همواره رو به پيشرفت و دامنه مباحث علمى رو به گسترش است . بيان چگونگى عدم دلالت آياتى كه احياناً براى تأييد فرضيه تطور بدان‌ها بر صحت اين فرضيه استشهاد شده است . و چه بسا بعضى از اهل بحث براى اثبات فرضيه مزبور استدلال كنند به آيه شريفه : « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ » . با اين توضيح كه « اصطفاء » به معناى انتخاب و « برگزيدن نخبه هر چيزى » است ، و اين برگزيدن وقتى صحيح است كه فرد برگزيده شده در بين جماعتى باشد ، تا انتخاب كننده آن فرد را از بين ساير افراد انتخاب كند و بر ديگران ترجيح دهد ، همان‌طور كه نوح را از بين مردم زمانش ، و آل ابراهيم و آل عمران را از بين مردم معاصرشان برگزيد .