السيد الطباطبائي

118

مجموعه رسائل ( فارسى )

شد ، و تا آن‌جا پيشروى كرد كه مصر را هم گرفت ، آن‌گاه در مصر به بناى شهر اسكندريه پرداخت ، سپس وارد شام شد و از آن‌جا به قصد سركوبى بنىاسرائيل به طرف بيت‌المقدس رفت ، و در قربانگاه ( مذبح ) آن‌جا قربانى كرد ، پس متوجه ارمنستان و باب الابواب گرديد ، عراقىها و قبطىها و بربر خاضعش شدند و بر ايران مستولى گرديد ، و قصد هند و چين نموده ، با امت‌هاى خيلى دور جنگ كرد ، سپس به عراق بازگشت ، در شهر زور و يا سلوكيه مدائن از دنيا برفت و مدت سلطنتش دوازده سال بود . خوب وقتى در قرآن ثابت شد كه ذىالقرنين بيشتر معموره زمين را مالك شد ، و در تاريخ هم به ثبوت رسيد كه كسى كه چنين نشانه‌اى داشته باشد اسكندر بوده ، ديگر جاى شك باقى نمىماند كه ذىالقرنين همان اسكندر مقدونى است . لكن اولًا : اين كه گفت پادشاهى كه بيشتر معموره زمين را مالك شده باشد تنها اسكندر مقدونى است ، قبول نداريم ؛ زيرا چنين ادعايى در تاريخ مسلم نيست ؛ چون تاريخ سلاطين ديگرى سراغ مىدهد كه ملكش اگر بيشتر از ملك مقدونى نبوده ، كمتر هم نبوده است . و ثانياً : اوصافى كه قرآن براى ذىالقرنين شمرده ، تاريخ براى اسكندر مسلمش نمىداند و بلكه آن‌ها را انكار مىكند ؛ مثلًا قرآن كريم چنين مىفرمايد كه ذىالقرنين مردى مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دين توحيد داشت ، در حالى كه اسكندر مردى وثنى و از صابئىها بود ، هم‌چنان كه قربانى كردنش براى مشترى خود شاهد آن است . و نيز قرآن كريم فرموده ذىالقرنين يكى از بندگان صالح خدا بود و به عدل و رفق مدارا مىكرد ، و تاريخ براى اسكندر خلاف اين را نوشته است . و ثالثاً : در هيچ يك از تواريخ آنان نيامده كه اسكندر مقدونى سدى به نام سد يأجوج و مأجوج به آن طور كه قرآن ذكر فرموده ساخته باشد . ه ) جمعى از مورخان گفته‌اند كه ذىالقرنين يكى از تبابعه اذواى يمن و يكى از ملوك « حمير » بوده كه در يمن سلطنت مىكرده ، به طورى كه نقل كرده‌اند يكى از اين مورخان كه در تاريخ عرب قبل از اسلام خود آورده يكى ديگر ابن هشام است در