سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

394

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

تشكيكات را ايراد مىكرد و به اين مناسبت ، او را « امام المشكَّكين » مىگفتند . برخى از مغربىها اظهار داشته‌اند ، « فخر رازى » شبهه را نقدا وارد آورده و حلّ آن را به نسيه گذاشته است و هنگامى كه از حلّ شبهه‌اى كه ايجاد كرده بود عاجز مىشد ، مىگفت : « من التزم بدين العجائز فهو فائز » ؛ كسى كه دين عجوزه‌ها را بپذيرد ، رستگار است . « فخر رازى » به خوارزم رفت به جهت پاره‌اى از گفتگوها از آنجا اخراج شد . از آنجا به ماوراء النهر رفت و به همان سبب اخراج شد و به موطن خود ( رى ) رفت و با طبيب ثروتمندى آشنا شد . طبيب دو دختر داشت هر دو را به همسرى دو فرزند « فخر » درآورد و پس از مرگ طبيب ، تمامى ثروتش در اختيار « فخر الدين » درآمد . پس از چندى به خراسان رفت و مشمول توجهات « سلطان محمد خوارزمشاه » قرار گرفت و عاقبت در هرات متوطن شد . « فخر الدين » به زبان تازى و پارسى اندرز مىداد و گاهى در حال اندرز بسيار مىگريست . در يكى از روزها بالاى منبر مردم شهر را مورد عتاب قرار داد و گفت : المرء مادام حيّا يستهان به و يعظم الرزء فيه حين يفتقد ؛ آدمى تا زنده است مورد تمسخر قرار مىگيرد و هنگامى كه بميرد ، بر او گريه مىكنند . « فخر رازى » به تازى و پارسى شعر مىگفت و از اوست : هرگز دل من زعلم محروم نشد كم مانده زاسرار كه مفهوم نشد هفتاد و دو سال عمر حاصل كردم معلومم شد كه هيچ معلوم نشد « فخر رازى » تأليفات بسيارى دارد ؛ از جمله : « شرح اشارت بو على سينا » به نام الانارات . معروفترين تأليف او « مفاتيح الغيب » در تفسير قرآن كريم كه به « تفسير كبير » معروف است و در مصر و اسلامبول در سى جلد به طبع رسيده است . به قول « ابن خلَّكان » ، تفسيرى است مملو از مطالب غريبه دربارهء آن گفته